تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
گريختند و رياح عاقبت پايدارى نتوانست و چند تن از دليرانشان به قتل رسيد . پس از هلاكت عبد الحق ، بنى مرين عثمان فرزند بعد از ادريس را بر خود امير ساختند . اين عثمان به ادرغال معروف بود و ادرغال در لهجهء آنان به معنى يك چشم است . عبد الحق را ده فرزند بود نه پسر و يك دختر . نام دختر او ورتطليم بود و اما پسران او با عبد اللّه و ادريس و رحو ، از زنى از بنى على به نام سوط النساء بود و عثمان و محمد از زنى از بنى ونكاسن به نام نوار ، دخت تصاليت و ابو بكر از زنى از بنى تنالفت و نام او تاغرزونت دختر ابو بكر بن حفص بود و زيان از زنى از بنى ورتاجن و ابو عياد از زنى از بنى وللوا ، يكى از بطون عبد الواد ، به نام ام الفرج و يعقوب از زنى به نام ام اليمن دخت محلى بن بطويه . پسر بزرگتر او ادريس بود كه با پدر خود عبد الحق كشته شد . پس از عبد الحق زمام امور بنى مرين را ابو سعيد عثمان بن عبد الحق به دست گرفت و حمامة بن يصليتن و لمير بن محيو و مشايخ قومشان در همان وقت با او بيعت كردند . آنگاه از پى منهزمين رياح تاختند و آنان را كشتار كردند . عثمان به انتقام خون پدر و برادر آن قدر از آنان كشت كه دلش تسكين يافت و آنان به صلح گراييدند . ابو سعيد عثمان بن عبد الحق با آنان مصالحه كرد كه سالانه به او و قومش باج و خراج پردازند . از آن پس بنى مرين به صورت مسئلهء مهمى در آمدند . آشوبگران در مغرب سر برداشتند و رعايا از پرداخت ماليات سرباز زدند و راهها نا امن شد و قدرت دولت بر بدويان كاستى گرفت و بنى مرين چون موطن خود را بىدفاع ديدند دست تجاوز گشودند . اميرشان ابو سعيد عثمان بن عبد الحق آنان را به نواحى مغرب كشانيد و بر سرزمين و مردم غلبه يافت و بر آنان باج و خراج نهاد و بيشتر به فرمان او در آمدند . علاوه بر قبايل چادرنشين كه از راه پرورش دامها زندگى مىكردند ، قبايل اسكان يافته نيز چون هواره و زكاره [ 1 ] و تسول و مكناسه و بطويه و فشتاله و سدراته و بهلوله و مديونه نيز با او بيعت كردند و ابو سعيد عثمان بر آنان باج و خراج نهاد و عمال خود را به ميانشان فرستاد . سپس بر شهرهاى مغرب چون فاس و تازى و مكناسه و قصر كتامه ماليات معين مقرر كرد كه بايد در سر هر سال بپردازند تا دست از تاراج بردارد و راهها را امن گرداند . سپس در سال 620 با كوچندگان زناته پيكار كرد و از آنان بسيارى را كشت تا به فرمان آمدند . ابو سعيد دست ايشان از فساد و غارت كوتاه كرد . سپس بر قبايل رياح كه در ازغار و هبط مىزيستند روى نهاد و به انتقام خون پدر خون ايشان بريخت و آنان را از آنجا دور ساخت و همواره كارش اين بود تا در سال 637 او را بىخبر و ناگاه كشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: وركاره .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 188 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى