تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
قوم خود كرد آن بود كه بلاد مغرب و باج و خراج آن را ميان عشيره‌هاى بنى مرين تقسيم كند و هر گروه را در جايى فرود آورد ، تا از مواهب آن برخوردار گردد . سپس آتش فتنه و رقابت در ميان احياء مختلفشان افروخته گرديد و بنى عسكر از آن جماعت ببريدند و به موحدين پيوستند و ايشان را به جنگ با ابو يحيى بن عبد الحق و بنى حمامه برانگيختند و از يغمراسن يارى خواستند او با قوم خود به فاس رسيد و همگان بر سردار موحدين گرد آمدند و گروگان دادند كه در برابر امير يحيى و متابعانش نيك پايدارى كنند . اينان در حركت آمدند تا به ورغه و از آنجا به كرت رسيدند و بر دشمن شكست وارد آوردند و به فاس باز گشتند . يغمراسن از غدر موحدين بيمناك شد . و با قوم خود و بنى عسكر ، از ايشان جدا شد . امير ابو يحيى در وادى سبو راه بر ايشان بگرفت و چون توان نبردش نبود به يك سو شد . سپاه موحدين نيز خبر مرگ خليفهء خود السعيد را شنيدند و باز گشتند . آنگاه غلام خليفه عنبر خادم سردار سپاه را با جماعتى از روميان و مسلمانان به نزد ايشان فرستادند تا بملاطفت و استمالت ايشان را به اطاعت و خدمات باز گردانند بنى عسكر آنان را دستگير كردند و به عنوان گروگان نگهداشتند پس همهء مسيحيان را كشتند و مسلمانان را آزاد كردند . يغمراسن و قومش به تلمسان رفتند و بنى عسكر به اميرشان ابو يحيى پيوستند . و بار ديگر بنى مرين كه مجتمع شده بودند به تصرف بلاد پرداختند و هواى دست‌اندازى به شهرها در دلشان پديد آمد . ابو يحيى با سپاه خود به كوه زرهون فرود آمد و چون خود در تحت دعوت و ولايت امير ابو زكريا بن ابى حفص صاحب افريقيه بود اهل مكناسه را به بيعت با او دعوت كرد . پس مكناسه را محاصره كرد و راههاى آن بربست و پى در پى شهر را مورد حمله قرار داد تا به فرمان در آمدند و با مداخلهء برادرش يعقوب بن عبد الحق با زعيم شهر ابو الحسن بن ابى العافيه شهر را به صلح بگشود و بيعت آنان را به امير ابو زكريا اعلام كرد . اين نامه به انشاى ابو المطرف بن عميره بود كه در مكناسه منصب قضا داشت . سلطان ثلث درآمد آنجا را به اقطاع يعقوب داد . امير ابو يحيى بن عبد الحق را در سر هواى خودكامگى افتاد و آلت و عدت در افزود . خبر به على السعيد رسيد كه ابو يحيى بر مكناسه غلبه يافته و آن را تحت دعوت ابو زكريا بن ابى حفص در آورده است . على السعيد به خشم آمد و با دولتمردان خود در اين باب به سگاش نشست و به آنان نمود كه چگونه دولتشان اندك اندك از دست مىرود و ابن ابى حفص افريقيه را از آنان بستده و يغمراسن بن زيان و بنى عبد الواد تلمسان و مغرب اوسط را جدا كرده‌اند و دعوت ابن ابى حفص را در آنجا بر پاى داشته‌اند و اكنون سر آن دارند كه به مراكش آيند و ابن هود نيز قلمرو ايشان را در اندلس جدا ساخته و به زير فرمان بنى عباس كشيده و ابن الاحمر در جانب ديگر به نام ابن ابى حفص دعوت مىكند و بنى مرين بر ضواحى مغرب تسلط يافته‌اند و اينك هواى تصرف شهرها را دارند آن سان كه اميرشان ابو يحيى مكناسه را گرفته و دعوت ابن ابى حفص آشكار كرده و سر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 190 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى