تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
وهران غلبه يافت و بر اموال لمتونه مستولى شد ذخائر ايشان را به كوه تينملل كه سراى او در آنجا بود فرستاد ، اين خبر به بنى مرين كه در زاب مىزيستند رسيد . شيخ ايشان در اين ايام مخضنب بن عسكر بود ياران خود گرد آورد و راه بر ايشان بگرفت . چون قافله به وادى تلاغ رسيد ، بنى مرين بتاختند و آن را از موحدين بربودند . عبد المؤمن براى باز پس گرفتن آن ياران خود را از ميان زناته بسيج كرد و با موحدين رهسپار صحرا ساخت . بنى عبد الواد در اين روز دليريها نمودند . نبرد در فحص مسون اتفاق افتاد . بنى مرين شكست خوردند و مخضب كشته شد و بنى عبد الواد مساكنشان را تارج كردند . اين واقعه در سال 540 اتفاق افتاد . پس از آن بنى مرين به صحراى خود بازگشتند و پس از مخضب ابو بكر فرزند عمش حمامة بن محمد جاى او بگرفت و تا پايان عمر در آن مقام ببود . پس از او پسرش محيو به حكومت رسيد و همچنان در ميان ايشان مطاع و فرمانروا بود . المنصور ايشان را در جنگ اركه بسيج كرد و ايشان در آن جنگ دلاوريها كردند و محيو زخم برداشت و به هنگام بازگشت در صحراى زاب بمرد . اين واقعه در سال 591 اتفاق افتاد . پسرش عبد الحق جانشين او شد و سلسلهء بنى مرين در اعقاب او باقى ماند و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت إن شاء اللّه تعالى .

خبر از امارت عبد الحق بن محيو كه در فرزندانش مستقر شد و امارت پسرش عثمان پس از او سپس برادرش محمد بن عبد الحق بعد از آن دو و ذكر آنچه پديد آمد

چون محيو ابن ابى بكر بن حمامه از آن جراحات بمرد سه پسر از او بر جاى ماند : عبد الحق و و سناف و بحياتن [ 1 ] . عبد الحق كه پسر بزرگتر بود ، زمام امور بنى مرين را در دست گرفت . او بهترين امير اين خاندان بود ، از جهت قيام به مصالح مردم و طمع نكردن در اموال ايشان . چون محمد الناصر چهارمين خليفهء موحدين در مغرب به سال 610 به هنگام بازگشت از نبرد عقاب بمرد ، پسرش ابو يعقوب يوسف المستنصر به جاى او نشست . هنگامى كه موحدين او را به خلافت نشاندند هنوز كودكى نابالغ بود . كارهاى كودكانه و جنون كودكى او را از قيام به سياست و تدبير ملك باز مىداشت بدين سبب سر رشته در كارها از دست بشد و امور مملكت پايمال غفلت او گرديد . موحدين نيز كه چنگال قهر و استبداد از گلويشان برداشته شده بود نفسى براحتى كشيدند ولى اوضاع ثغور تباهى گرفت و نيروهاى رزمى روى به ضعف نهاد . و چون كارها را سهل گرفتند باد قدرت و شوكتشان فرو نشست .
هامش
[ ( 1 ) ] در صحت اين نام ترديد است .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 186 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى