خودكامگى و استقلال دارد . اگر ما به اين پستى تن در دهيم و از اين حوادث چشم بپوشيم بيم آن است كه دعوت و دولت موحدين روى به انقراض نهد . چون بزرگان اين سخنان شنيدند به خود آمدند و به مقاومت در برابر مهاجمان مصمم گرديدند . خليفه على السعيد لشكر خويش گرد آورد .
اين لشكر از عربهاى مغرب و موحدين و مصامده تشكيل مىشد . در سال 645 از مراكش آهنگ مكناسه نمود تا نخست عازم نبرد بنى مرين شود و سپس به تلمسان رود و با يغمراسن بجنگد . و در پايان به افريقيه به جنگ ابن ابى حفص رود . على السعيد لشكر خود را در وادى بهت عرض داد .
امير ابو يحيى نهانى به لشكرگاه او در آمد تا به ميزان و مقدار نيروى او آگاه شود و قوم خود را از آن بياگاهاند . چون دريافت كه ياراى مقاومتش نيست از آن بلاد دور شد . و بنى مرين نيز اماكن خويش رها كردند و در تازوطا از بلاد ريف به او پيوستند . على السعيد در مكناسه نزول كرد . مردم شهر سر به فرمان او نهادند و از او خواستار بخشايش شدند و مصحفها را شفيع آوردند و كودكان آن قرآنها بر سر نهاده بودند و زنان كه سرها برهنه كرده بودند با حالت خشوع و زارى پيش آمدند . على السعيد آنان را عفو كرد و غنايمشان بستد و در پى بنى مرين به تازى رفت . بنى اوطاس از روى حميت بر سر امير ابو يحيى بن عبد الحق تاخته و به دسيسهء مهيب كه از مشايخشان بود جمعى را كشته بودند . از اين رو امير ابو يحيى بن عبد الحق از آنجا به بلاد بنى يزناسن رفته و در عين الصفا فرود آمده بود .
امير ابو يحيى بن عبد الحق ، چنان ديد كه با موحدين از در مسالمت در آيد و آنان را بر ضد يغمراسن و قومش بنى عبد الواد با خود همدست گرداند . و بدين گونه از يغمراسن انتقام كشد . پس مشايخ قومش را به نزد على السعيد به تازى فرستاد . على السعيد از امير ابو يحيى آن طاعت بپذيرفت و از گناهانش عفو كرد . بنى مرين از السعيد خواستند كه براى گرفتن تلمسان و گوشمال يغمراسن به امير ابو يحيى بسنده كند و تنها با شمارى سپاهيان نيزه گذار و تيرانداز ياريش كند ولى موحدين از بيم آنكه عصبيتى كه در ميان آنهاست سبب غائلهاى شود اين پيشنهاد را نپذيرفتند . السعيد گفت كه در لشكرگاه او داخل شوند . امير ابو يحيى پانصد جنگجو از قبايل بنى مرين زير فرمان پسر عم خود ابو عياد بن يحيى بن ابى بكر بن حمامه به يارى او به لشكرگاه فرستاد و همه در زير علم سلطان به حركت آمدند . خليفه السعيد از تازى رهسپار تلمسان و ماوراى آن شد . خبر هلاكت او در كوهستان تا مزدكت به دست بنى عبد الواد رسيد و ما در اخبار ايشان آورديم .
چون خليفهء موحدين ابو الحسن على السعيد به هلاكت رسيد سپاهيانش پراكنده شدند و شتابان به مراكش بازگشتند و بيشترشان بر عبد اللّه بن على السعيد فرزند و وليعهد خليفهء پيشين گرد آمدند .
اين خبر به امير ابو يحيى بن عبد الحق رسيد . كه در اين هنگام در حوالى بنى يزناسن بود و پسر عمش ابو عياد خود را به او رسانده بود و بنى مرين را از اين طوفان سهمناك نجات داده بود . امير ابو يحيى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: ابن خلدون
ص١٩١