تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
كرد . سپس هلاك شد و پس از او برادرش عثمان بن عطيه رياست يافت و چون او نيز بمرد پسرش عمر بن عثمان جاى او بگرفت . عمر بن عثمان با قوم خود در كوهستان وانشريش استقرار يافت . فرزندان عزيز در مديه و نواحى آن بودند رياستشان از آن يوسف و على بن حصان بن يعقوب بود . اينان همه در اطاعت ابو حمو موسى بن عثمان سلطان بنى عبد الواد بودند كه بر آنان غلبه يافته بود و رياست از بنى عبد القوى [ 1 ] گرفته بود تا آنگاه كه ابن عم سلطان ابو حمو محمد بن يوسف بن يغمراسن بر او خروج كرد و به ميان فرزندان عزيز رفت . با او بيعت كردند عمر بن عثمان بزرگ بنى تيغرين و صاحب كوهستان وانشريش را به طرفدارى از خود دعوت كردند او نيز اجابت كرد و ديگر تيره‌ها چون منكوشه و بنى يرناتن نيز بيعت كردند و با محمد بن يوسف به سوى سلطان ابو حمو كه در لشكرگاه خود در تهل بود در حركت آمدند و لشكر او پراكنده كردند . در باب جنگهاى او با اين گروه در اخبار بنى عبد الواد سخن گفته‌ايم . چون سلطان ابو حمو در گذشت پسرش ابو تاشفين عبد الرحمان به جاى او نشست ، ابو تاشفين براى نبرد در حركت آمد . عمر بن عثمان به سبب دوستى محمد بن يوسف با فرزندان عزيز ، به جاى قوم او به رشك آمده بود پس سلطان را واداشت كه از او انحراف جويد . چون به كوهستان فرود آمد ، محمد بن يوسف به دژ توكال پناه برد تا در آنجا موضع گيرد . عمر بن عثمان از او جدا شد و به ابو تاشقين پيوست و او را از راه‌هاى پنهانى دژ آگاه كرد . ابو تاشفين از آن راهها به درون خزيد و او را به سختى در محاصره انداخت . ياران و اوليا و متابعان محمد بن يوسف از گرد او بپراكندند . محمد بن يوسف را بگرفتند و نزد ابو تاشفين آوردند . به سال 719 او را . در برابرش به ضرب نيزه كشتند و سرش را به تلمسان فرستادند و پيكرش را در همان دژى كه ايام عصيان در آن پناه گرفته بود بياويختند . امور وانشريش به دست عمر بن عثمان افتاد و در تحت فرمان ابو تاشفين قرار گرفت و بر اين حال ببود تا در يكى از جنگهايشان با بنى مرين هنگامى كه سلطان ابو الحسن به جنگ ايشان آمده بود كشته شد و ما اخبار محاصرهء تلمسان را آورديم . آنگاه بنى مرين بر مغرب اوسط غلبه يافتند . سلطان ابو الحسن ، پسر عمر بن عثمان ، نصر بن عمر را بر وانشريش امارت داد . او يكى از واليان شايسته بود . به آن پيمان كه بسته بود وفادار ماند و در جمع‌آورى خراج كوشش مىكرد آن سان كه از سالهاى پيش افزونتر شد . چون سلطان ابو الحسن در قيروان شكست خورد و بزرگان زناته ملك خويش فرا چنگ آوردند او نيز به ضواحى مديه به عدى بن يوسف بن زيان بن محمد بن عبد القوى پيوست و شورشيان را در دعوتشان يارى مىداد . بنى عزيز و بنى يرناتن كه همسايگانشان بودند به دو پيوستند و او به سوى كوهستان وانشريش روان
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهFوG: بنى عبد دواد .