تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ابو الحسن پسرش سليمان بن سعد را بر بنى يدللتن و قلعه امارت داد . چون سلطان ابو الحسن بر افتاد و كار به دست ابو سعيد و ابو ثابت پسران عبد الرحمان بن يحيى بن يغمراسن افتاد ، ميان ايشان و سعد گاه دوستى و گاه دشمنى بود . اعراب بنى سويد - از قبايل زغبه - را از آن رو كه از ناحيه قبله همسايهء ايشان بودند با ايشان پيوند آشتى بود . ولى ونزما بن عريف شيخشان بر سر آن شد كه بر مواطن بنى يدللتن حمله برد . سليمان در برابر او بايستاد و نيكو دفاع كرد . تا سلطان ابو عنان بلاد مغرب اوسط را تصرف كرد و حق ونزمار و پسرش عريف را كه از قوم خود بريده و به نزد او هجرت كرده بودند . رعايت كرد و ونزمار بن عريف را به امارت قلعه و توابعش برگزيد و جمع‌آورى خراج همهء بنى يدللتن را به او وا گذاشت . و سليمان بن سعد بن سلامه را با سپاهيان و سران لشكرش به لشكر خود ملحق نمود و اين حال ببود تا سلطان ابو عنان بمرد و بار ديگر كار به دست ابو حموى دوم سلطان بنى عبد الواد افتاد . او سليمان را بر قلعه و قوم خود امارت داد . عربها ناسازگارى كردند سليمان بترسيد كه مبادا از ابو حمو شرى زايد پس به فرزندان عريف ملحق شد و بار ديگر به اطاعت آنان در آمد . اين بار سلطان ابو حمو او را بگرفت و بى خبر و بناگاه بكشت و خونش هدر شد . سلطان ابو حمو قلعه و قلمرو بنى يدللتن را به فرزندان عريف اقطاع داد تا از آنان دلجويى كرده باشد . آنگاه قلمرو بنى مادون و سپس منداس را به ايشان داد . بطون بنى توجين همه در زمرهء خيل و حشم اعراب سويد در آمدند و خراجگزار ايشان شدند . جز كوهستان وانشريش كه همچنان در دست بنى تيغرين باقى ماند . والى ايشان يوسف بن عمر هم از ايشان بود . ابو حمو فرزندان سلامه را به سپاه خود داخل كرد و نام ايشان در ديوان خود ثبت كرد و چند قصبه از نواحى تلمسان را به آنان ارزانى داشت و در اين زمان بر همين روال‌اند . و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم .

خبر از بنى يرناتن يكى از بطون توجين از اين طبقهء دوم و پيروزيهاى ايشان و امارتشان و ذكر سر آغاز كار و سرگذشت و احوالشان .

بنى يرناتن از ديگر قبايل به شمار بيشتر و به عزت برتر و به آوازه بلندتراند . بنى توجين به تلول مغرب اوسط در آمدند و در مواطن نخستين خويش ما بين ماحنون و ورينه زيستن گرفتند . سپس در دو جانب نهر و اصل در بالا دست وادى شلف به جولان در آمدند . رياستشان در ميان بنى نصر بن على بن تميم بن يوسف بن بونوال [ 1 ] بود و شيخشان يكى از ايشان بود و مهيب بن نصر نام داشت . عبد القوى بن عباس و پسرش محمد بن عبد القوى امراى بنى توجين
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: بويوال .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 182 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى