خبر از رسيدن خالد بن عامر از مغرب و جنگى كه ميان او و سويد و ابو تاشفين واقع شد و هلاكت عبد اللّه بن صغير و برادران او
چون به خالد بن عامر كه در مغرب بود خبر عبد اللّه پسر برادرش صغير رسيد ، مايوس از يارى بنى مرين از مغرب بيرون شد و بدان سبب كه اوضاع مغرب دچار تشتت شده بود سعى او به جايى نرسيد . سامى بن سليم در ميان قومش بنى يعقوب با او بيامد و آن دو خاندان دست بدست هم داده در بلاد سلطان ابو حمو به كشتار و تاراج پرداختند . فتنه گران و حادثهجويان از هر سو روى به آنان نهادند و بلاد اطراف را مورد حملهء خويش قرار دادند .
فرزندان عريف براى جنگ با آنان ، قوم خود سويد و احلاف آنان از قبايل عطاف را گرد آوردند و از سلطان ابو حمو نيز يارى خواستند . ابو حمو پسر و وليعهد خود را با جمعى از قوم خود به ياريشان فرستاد . و او با سپاه در حركت آمد . چون به بلاد هواره رسيد و لشكرگاهش در آنجا دچار پريشانى شد ، او نيز بشتاب و به راه افتاد و به ياران خود فرزندان عريف و كسانى كه از پيروان دولت از قبايل زغبه با آنان بودند پيوست و بسرعت به سوى وادى مينا در مشرق قلعه رهسپار گرديد . دو گروه روياروى ايستادند و درنگ كردند تا جنگ را در روزهاى ديگر آغاز نمايند .
شب هنگام از بيم شبيخون آتش روشن كردند و همچنان با آرايش جنگى شب را به صبح آوردند .
رجال از دو سو براى فيصله دادن امر جنگ به كوشش پرداختند ولى تيراندازى كه در گرفت سبب درگير شدن جنگ شد . پرچمها به اهتزاز در آمد و طبلها غريدن گرفت و آسياب بىكار به چرخش درآمد . صفوف عربها پايدارى ورزيد و جمعى از ابطال كشته شدند . چون جنگ فروكش كرد عبد اللّه بن صغير را كشته يافتند . ابو تاشفين فرمان داد سر او ببرند و بريد اين خبر به پدرش برد .
سپس پيكر برادرش ملوك بن صغير و پسر عمش موسى بن عامر و محمد بن زيان از وجوه عشيرهشان را بر خاك افتاده و كوفتهء سم ستوران يافتند . سپاه ابو تاشفين از پى شكتخوردگان تاختن گرفتند و بقاياى ايشان به جبل راشد رسيدند . ابو تاشفين در همان نزديكى خيمه و خرگاه خويش بر پا كرد و از اين پيروزى سرمست شادمانى بود . زيرا سبب شد كه آوازهء بلند او به اكناف رسد آنگاه با غنايم بسيار به نزد پدر باز گرديد . خالد نيز با بقاياى لشكرش همچنان راه خويش در پيش گرفته برفت تا به كوه راشد رسيد و ما به ذكر اخبار او خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه و اللّه اعلم .