الجزاير غلبه يافته بود چون از فتنهگرى دست برداشت از سوى سلطان براى او و قومش اماننامه فرستاده شد . سلطان دو پسر خود را به فرمانروايى ثغور قلمرو خويش معين كرد . يكى از آنها را به الجزاير فرستاد تا تحت نظر سالم بن ابراهيم فرمان براند و پسر ديگر خود ابو زيان را به مديه فرستاد و پس از اين تدبيرها به تلمسان باز گرديد . سلطان در اين سفر تا اقصاى كشور خود برفت و به اصلاح احوال دوستان خود پرداخت و آنان را كه با دشمنان او دوستى داشتند به خود متمايل ساخت و از آن پس كه از ملك و فرمانروايى خويش دور افتاده بود چنين پيروزيى به دست نياورده بود . سلطان در آن مدت جامهء شاهى از تن به در كرده بود و از مملكت و از ميان دوستان خويش به جايى دور دست رانده شده بود و در ميان مردمى فرود آمده بود كه به فرمان او كار نمىكردند و مطيع اوامر او نبودند . و اللّه مالك الملك يؤتى الملك من يشاء و يعز من يشاء و يذل من يشاء .
خبر از حملهء عبد اللّه بن صغير و عصيان ابو بكر بن عريف و بيعت آن دو با امير ابو زيان و بازگشت ابو بكر به فرمان سلطان ابو حمو
خالد بن عامر و عبد اللّه پسر برادرش صغير و ديگر برادرانشان از فرزندان عامر بن ابراهيم به مغرب رفته بودند تا از بنى مرين يارى خواهند . زيرا بر سر جريان خالد ميان آنها و ابو حمو خلاف افتاده بود . عبد اللّه بن صغير به سبب پيمان دوستى كه و نزمار بن عريف ميان سلطان مغرب و صاحب تلمسان منعقد ساخته بود از يارى رسانيدن او مايوس شد و با جمعى از ياران خويش رهسپار بيابان گرديد و به قبايل زغبه پيوست و لشكر به كوهستان راشد كه عمور همپيمانان سويد از بنى هلال در آنجا بودند برد . ميانشان نبردى سخت در گرفت كه به پيروزى سويد بر ايشان منجر گرديد . در خلال اين احوال روابط ميان سلطان ابو حمو و ابو بكر بن عريف به سبب يوسف بن عامر بن عثمان صاحب وانشريش تيره شد . زيرا سلطان ابو حمو مىخواست كه او از قلمرو خويش فرود آيد . پس ابو بكر به علت دوستى ديرينهاش با يوسف بن عامر به خشم آمد و بعد از واقعه ، دست اتحاد به عبد اللّه بن صغير داد و او را به بيعت ابو زيان فراخواند . عبد اللّه اجابت كرد و رجالشان را نزد او كه در ميان قبايل رياح مىزيست ، فرستاد . ابو زيان به ايشان پيوست و او را به امارت خويش برگزيدند . محمد بن عريف با جماعات سويد به سلطان پيوست و سلطان در آغاز سال 777 با آنان كه از قبايل بنى عبد الواد و عرب و معقل و زغبه با او بودند نهضت فرمود و بحيله ياران ابو زيان را به وعدههايى بفريفت و ابو بكر را از اطاعت و مخالصت سلطان فرا خواند . ابو زيان به مكان خود در ميان دواوده باز گشت . سلطان شتابان به حضرت بازگشت و بر تخت بر آمد . تا حوادث بعد كه به آن خواهيم پرداخت ان شاء اللّه تعالى .