تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
همراه او بيامدند . اينان در آغاز سال 778 برسيدند و ميانشان پيمان دوستى موكد شد و دعوت امير ابو زيان در الجزاير پا گرفت . سپس به محاصرهء مليانه رفتند . در مليانه پادگان سلطان ابو حمو بود در برابر مهاجمان مقاومت ورزيدند . مهاجمان به الجزاير باز گشتند . خالد بن عامر در بستر خود بمرد و در الجزاير به خاك سپرده شد . پس از او كارها به دست مسعود پسر برادرش صغير افتاد . سلطان ابو حمو از تلمسان در ميان قوم خود و جماعتى از اعراب وابسته به او ، به سوى ايشان در حركت آمد . آنان به كوهستانهاى حصين پناه بردند . سپاه سلطان از دامنهء كوه با تيراندازى جنگ را ادامه داد تا عاقبت بر آنان غلبه يافت و آن گروه كه در پى آب و گياه صحرا گردى مىكردند چون ديالم و عطاف و بنى عامر به بيابان رفتند . سالم و يارانش خود را از هر سو در محاصره ديدند . اعلام اطاعت نمودند . سلطان چند تن از اصحاب خود را به نزد ايشان فرستاد و ميانشان معاهدهء صلح بسته شد . از مواد اين قرارداد يكى آنكه از ابو زيان دورى گزينند و آنان نيز چنين كردند . سلطان ابو حمو از آنجا در حركت آمد و رهسپار بلاد ريغ گرديد و از آنجا به نفطه از بلاد جريد راند ، سپس به توزر شد و بر فرمانرواى توزر يحيى بن يملول فرود آمد . يحيى او را گرامى داشت و ضيافتى در خور بر پاى كرد . و ما از آن ياد خواهيم نمود . سلطان ابو حمو به تلمسان بازگشت و بدان سبب كه سالم دست از فتنه‌گرى بر نمىداشت از او كينه به دل داشت . تا فصل زمستان در رسيد و عربها را به زمستانگاههايشان راند . پس با سپاهيان زناته از تلمسان بيرون آمد و شتابان برفت و بر فحص متيجه حمله‌اى سخت كرد . ثعالبه بگريختند و بر سر كوهها رفتند . سالم بن ابراهيم در كوه بنى خليل تحصن گرفت و پسر و اولياى خود را به الجزاير فرستاد . آنان نيز در آنجا تحصن گرفتند . سپاه سلطان شهر را روزى چند در محاصره گرفت . سپس بر مكان سالم غلبه يافتند . سالم زن و فرزند و متاع خويش بر جاى نهاد و به ميان بنى ميسره در جبال صنهاجه رفت . بسيارى از ثعالبه به فرمان در آمدند و در تحت امان سلطان فرود آمدند و به فحص متيجه رفتند . سالم بن ابراهيم نيز رسول خود نزد سلطان فرستاد و از او پيمان گرفت و از سر آن كوه بلند فرود آمد و نزد ابو تاشفين پسر سلطان ابو حمو رفت . ابو تاشفين او را در يكى از شبهاى دههء آخر رمضان به نزد پدر برد . سلطان به عهد و پيمان پسر خود وقعى ننهاد و صبح همان شب او را بگرفت . و سردار سپاه خود را به الجزاير فرستاد و بر آن مستولى شد و دعوت خويش در آنجا بر پاى داشت . مشايخ شهر به نزد او آمدند همه را بگرفت و منشور امارت الجزاير به نام وزير خود موسى بن برغوث صادر كرد و به تلمسان باز گرديد و چون مراسم عيد قربان به جاى آورد ، سالم بن ابراهيم را از زندان بيرون آوردند و به خارج شهر بردند در آنجا زير ضربات نيزه او را كشتند و پيكرش را بياويختند تا عبرت ديگران شود . و البقاء اللّه . سلطان ابو حمو امارت مليانه و اعمال آن را به پسر خود منتصر داد و پسر ديگر خود ابو ريان را