تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
به وهران فرستاد . ابو يملول صاحب توزر با او مراودهء دوستانه برقرار كرد و ابن مزنى صاحب بسكره دختر خود به او داد . اولياى اين دو از كعوب و دواوده هم به فرمان او در آمدند زيرا از سر گذشت سلطان ابو العباس پند گرفته بودند ولى ترسيدند شهرهايشان را مورد حمله قرار دهد . اينان نزد ابو حمو پيام دادند و تضمين كردند كه اگر به اداى مالى كه شرط كرده وفا كند ، ابو زيان را به او تسليم خواهند كرد . و همچنين تعهد كردند كه از سوى او در بلاد موحدين آتش فتنه برافروزند تا سلطان ابو العباس را سرگرم دارند و اين به هنگامى بود كه ابو حمو به سبب ضعف دولتش از انجام آن عاجز بود . ابو حمو چنان نمود كه بدين كار قادر است و آنان را نيز تطميع كرد و پيوسته ميانشان آمد و شد بود و به يك ديگر وعده‌ها مىدادند . تا آنگاه كه ابن يملول را به محاصره افكندند و سلطان به شهر او مستولى شد و او به بسكره گريخت و يك سال پس از خروجش در سال 781 در آنجا هلاك شد . ابن مزنى چندى براى تحقق ابن آرزوهاى كاذب بماند تا عجزش آشكار شد و به فرمان سلطان ابو العباس گرويد و با او پيمان دوستى بست . امير ابو زيان به تونس به حضرت سلطان رفت سلطان بدين اميد كه او را بر ضد دشمنش يارى خواهد داد مقدم او گرامى داشت . در اين عهد حال در مغرب اوسط به همان گونه است كه بارها شرح داده‌ايم چون : غلبهء عرب بر بسيارى از ضواحى و شهرها و ضعيف شدن قدرت دولت در بلاد دوردست به سبب نيرومند شدن ايشان ، و عقب رانده شدن آن تا ساحل دريا و بذل اموال به ايشان براى جلوگيرى از تجاوزشان و اقطاع دادن بلاد به ايشان و واگذاشتن و فتنه انگيزى و سعايت اولياى دولت بر ضد يك ديگر . و اللّه ولى الامور .

تقسيم كردن سلطان ابو حمو قلمرو خود را ميان دو پسرش و رقابتى كه ميان آن دو به وجود آمد

سلطان ابو حمو را چند پسر بود . بزرگترشان ابو تاشفين عبد الرحمان بود و پس از او چهار پسر از يك مادر كه در ايام سرگردانى در بلاد موحدين در ميله از اعمال قسنطينه با مادرشان زناشويى كرده بود . بزرگترين اين چهار برادر منتصر بود . سپس ابو زيان محمد و عمر ملقب به عمير و بعد از ايشان باز هم پسران بسيار ديگرى داراى شئون ديگر . ابو تاشفين وليعهد او بود و از ديگر برادران مقامى ارجمندتر داشت . سلطان او را در كارهاى خود انبازى مىداد و حكم او را بر وزراى دولتش نافذ گردانيد و بدين سبب در فرمانروايى همرديف او بود . با اين همه پسران ديگر را از مهر و شفقت خود محروم نمىداشت و آنان را بنوبت در خلوتهاى خويش جاى مىداد . از اين رو ابو تاشفين از آنان كينه به دل داشت . چون كار سلطان بالا گرفت و آثار خلاف از دولت خود زدود بر آن شد كه قلمرو خود را ميان فرزندانش تقسيم كند و هر يك را به امارت ناحيه‌اى بگمارد و آنان را از