تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
عين نوميدى بود و به سبب گرد آمدن عربها بر ضد او آهنگ بلاد و سياهان داشت ، تن و توشى حاصل شد و شتابان از تبعيدگاه خويش در حركت آمد . پيش از او پسرش عبد الرحمان ابو تاشفين ( دوم ) با عبد اللّه بن صغير كه از ياران ابن خاندان بود به شهر داخل شدند و سلطان چهار روز بعد از ورود ايشان به شهر در آمد و سلطنت تجديد كرد و بر تخت خود نشست و اين يكى از عجايب بود . سلطان ابو حمو در همان ساعت ورود وزرايش را به اتهام همدستى با خالد بن عامر و نقض پيمان او و يارى دشمنان او بگرفت و به زندان فرستاد و در همان روز همه را سر بريد . و اين امر سبب رميدگى بيشتر خالد و عشيرهء او گرديد . بنى مرين به هنگام حركتشان به مغرب از سرداران مغراوه و بنى منديل على بن هارون بن ثابت بن منديل را برگزيد به شلف فرستاده بودند تا مانع حركت سلطان ابو حمو گردد . ابو زيان نيز پسر عم خود را به بلاد حصين فرستاده بود . اين دو را نيز اخبارى است كه بدان خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از بازگشت ابو زيان بن سلطان ابو سعيد به بلاد حصين سپس بيرون آمدنش از آن

امير ابو زيان بن سلطان ابو سعيد ، پس از شنيدن خبر مرگ سلطان عبد العزيز از واركلى كه پناهگاه او بود به سوى ارتفاعات در حركت آمد ، تا در سرزمينهايى كه خود را با ابو حمو در تصرف آنها سهيم مىدانست داخل شود . مردم آن مناطق نيز چنان كه پيش از اين بودند به اطاعت او اعتراف كردند . ابو حمو به بررسى و استحكام اطراف مملكت خويش و دفع شورشگران پرداخت . اميران بدويان زغبه ، ابو بكر و محمد پسران عريف بن يحيى به ياريش اقدام كردند . بزرگ ايشان ونزمار آنان را به اين كار واداشته بود و مناصحت سلطان و مخالصت با او فرا خوانده بود . آن دو نيز با اين عمل خود آسانترين راه و رامترين مركب را برگزيدند . سلطان پيمان دوستى با خالد و عشيره‌اش را شكست و از هر سو ايشان را تحت فشار قرار داد تا به سابقهء گرايشى كه به سلطان عبد العزيز داشتند به جانب مغرب روان شدند . سلطان به تدبير كارهايى كه انجام آنها ضروريتر بود آغاز كرد . به يارى آن دو على بن هارون را در سال 775 پس از نبردهايى از شلف براند . در اين نبردها برادر على بن هارون رحمون بن هارون كشته شد و على به بجايه گريخت و در آنجا به كشتى نشست و به مغرب رفت . سپس سلطان ابو حمو تا آن سوى شلف را مورد تاخت و تاز قرار داد . محمد بن عريف ميان او و پسر عمش ابو زيان به سفارت پرداخت . سلطان ابو حمو اموالى ميان حصين و ثعالبه تقسيم كرده بود تا به او گرويدند از سوى ديگر آنان خود از آن همه كشاكش و نزاع ملول شده بودند در برابر اين اموال ابو زيان از موطن خود به بلاد رياح رفت و با رفتن او جنگها و شورشها فروكش كرد . محمد بن عريف در اين اقدام و عملى كردن آن اثرى نيكو داشت . سالم بن ابراهيم بزرگ ثعالبه كه بر متيجه و