تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بودند سركوب نمود و لشكرگاه او تاراج كرد و اهل حرم و كنيزانش را به قصر سلطان برد و غلام او عطيه را نيز اسير نمود . سلطان بر او منت نهاد و او را در زمرهء حاشيهء خويش آورد . ابو حمو از مرگ برهيد و به تيكورارين آخر بلاد صحرا رفت و در آنجا تنها و دور از اهل و حاشيه و وزراى خود ، فرود آمد . زناته به خدمت ملك مغرب در آمد . اين فتح با فتح بلاد مغراوه موافق افتاد . وزير او ابو بكر بن غازى بر كوهستان بنى بو سعيد غلبه يافت و حمزة بن على بن راشد را با جمعى از يارانش بگرفت و گردن زد و آن سرها به آستان سلطان فرستاد و پيكرهايشان را در مليانه بردار كرد . سلطان به وزير خود ابو بكر بن غازى فرمان داد به سوى حصين در جنبش آيد و او نيز در حركت آمد . در آن هنگام من در بسكره بودم . به من پيام فرستاد تا ياران او را از دواوده و رياح گرد آورم . وزير و سپاهيان به دژ تيطرى رسيدند و چند ماه در كنار آن درنگ كردند تا آنگاه كه جمعشان بپراكند و از دژ خود فرار كردند و به هر سو پراكنده گشتند . ابو زيان نيز به راه خود رفت و به بلاد واركلى در جنوب زاب مستقر شد ، زيرا در اينجا از سپاهيان سلطان دور بود . مردم واركلا او را پناه دادند و گرامى داشتند . وزير بر حصين و ثعالبه خراجهاى گران نهاد و تا مرزهاى دور برفت و پيروزمند به تلمسان باز گرديد . سلطان به هنگام ورودش مجلسى عظيم بر پا كرد و او را به عزت و اكرام در آورد و همهء كسانى را از عربها و قبايل كه با او بودند صله و انعام داد و هر يك را در خورشان و مقامش بنواخت و مقرر كرد كه امراى قبيلهء زغبه فرزندان گرامى خود را به گروگان نزد او نهند تا بر فرمانبردارى ايشان دليلى كافى باشد . سپس آنان را به جنگ ابو حمو به تيكورارين فرستاد . آنان نيز برفتند . سلطان عبد العزيز چند شب بعد از آمدن وزير و سپاهش در اواخر ماه ربيع الآخر سال 774 به بيمارى مزمنى در گذشت . مرگ او را مدتى مخفى نگهداشتند بنى مرين به ممالك خود به مغرب بازگشتند پيش از رفتن با فرزندش ابو زيان محمد بيعت كردند و او را السعيد لقب دادند و زمام كار او به دست ابو بكر بن غازى دادند و ما اخبار او را خواهيم آورد . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از بازگشت ابو حمو بار سوم به تلمسان

چون سلطان عبد العزيز هلاك شد و بنى مرين به مغرب باز گشتند از بزرگان بنى يغمراسن ابراهيم بن سلطان ابو تاشفتن را براى دفع ابو حمو از تلمسان ، بعد از خود در آنجا مستقر ساختند . ابراهيم از زمان مرگ پدرش در نزد ايشان پرورش يافته بود . در آن ميان عطية بن موسى غلام سلطان ابو حمو نيز خود را جاى داد . فرداى روزى كه بنى مرين از تلمسان دور شدند او دعوت سرور خويش ابو حمو آشكار نمود و ابراهيم بن تاشفين را نيز از سر راه خويش دور ساخت . خبر به ياران سلطان ابو حمو يعنى عربهاى معقل و فرزندان يغمور بن عبيد اللّه رسيد و اينان ابو حمو را آگاه كردند و او را كه در
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 151 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى