تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
تپه‌هاى ولون سمعون [ 1 ] قرار دارد . آن قصور را ويران كردند و هر چه بود غارت كردند . آنگاه رهسپار تلمسان شدند . سلطان عمال او را در بلاد مغرب اوسط از وهران و مليانه و الجزاير و مديه و كوه وانشريش پراكنده ساخت . و دوستش قوى شد و دشمنش برافتاد . ديگر آنچه سبب دل مشغولى شود نبود جز جرقه‌اى از آتش فتنه در بلاد مغراوه و در خاندان على بن راشد . خالد در ديوان مورد خشم قرار گرفت و به جبل بنى بو سعيد رفت و بدان متكى شد . سلطان گروههايى از لشكر خود براى محاصرهء آن بفرستاد و وزير خود عمر بن مسعود را براى اين منظور روانه داشت ولى چنان كه در اخبار مغراوه گفتيم - آن كار حقير شمرد . من در آن هنگام مشايخ دواوده را نزد او بردم و او ايشان را اكرام كرد و در حالى كه كيسه‌هايشان از اموال و قلوبشان از شكر پر بود از نزد او بيرون آمدند . و حال بر اين منوال ببود تا به باقى مطالب برسيم .

خبر از پريشانى اوضاع مغرب اوسط و بازگشت ابو زيان به تيطرى و حركت ابو حمو موسى ( دوم ) بر تلمسان سپس انهزام آن دو و رانده شدنشان به ديگر نواحى

بنى عامر بن زغبه از آغاز ، متابعان خالص بنى عبد الواد بودند و سويد از متابعان خاص بنى مرين . وضع و مرتبهء عريف و فرزندانش در نزد سلطان ابو الحسن و فرزندانش معروف است . چون احيائشان با ابو حمو در دوسن تاراج شد روى به بيابان نهادند زيرا نمىخواستند بنى مرين كه ونزمار بن عريف و برادرانش در دولتشان داراى رياست بودند بر آنان فرمان رانند . پس با سلطان خود ابو حمو سر در بيابانها نهادند . آنگاه رحو بن منصور ، در ميان قوم خود بنى عبيد اللّه از شعب معقل به آنان گرويد و به وجده روى نهادند و آتش نفاق و دشمنى افروخته گرديد . حصين از عواقب كار خود با سلطان به وحشت افتاده بود پس دست به سوى سلطانشان ابو زيان دراز كردند و مشايخ خود را براى فراخواندن او از قرار گاه فرزندان يحيى بن على روانه داشتند . چون بيامد او را به مديه بردند و نواحى آن را بگرفتند ولى شهر مقاومت ورزيد و حال بر اين منوال باقى ماند . مغرب اوسط بر سلطان بشوريد و از فرمان بيرون آمد . و لشكرها به قتال مغراوه و حصين در حركت آمد . ابو حمو و بنى عامر براى نبرد با او در تلمسان گرد آمدند . سلطان عبد العزيز يكى از ياران و پيروان خود را نزد خالد بن عامر فرستاد و او را به مال ترغيب كرد . خالد بن عامر كه پيش از اين در ياران ابو حمو بود اينك از او بريده بود . سلطان عبد العزيز سپاه خود را به يارى خالد فرستاد و او ابو حمو را در نبردى شكست داد و اعراب بنى عبيد اللّه و بنى عامر را كه با او
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: ريابرسمعون .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 150 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى