بودند بيرون آمد . خالد به مبارزت با سلطان پيش آمد و او را به فرار واداشت و قوم او نيز از پس او گريختند . سپس سلطان از راه مسالمت پيش آمد و مالى به او بخشيد . خالد بيامد و به خدمت او پرداخت . امير ابو زيان نزد حصين ، ياران خود باز گرديد و به ريسمان دوستى فرزندان عريف چنگ زد .
آنگاه محمد بن عريف به اطاعت سلطان در آمد و تضمين كرد كه برادر خود را از راه خلاف باز گرداند و در اين راه كوشش بسيار نمود . سلطان او را متهم ساخت . خالد بن عامر كه با محمد دشمنى داشت سلطان را به حبس و زجر او وادار نمود . سلطان او را بگرفت و به زندان كرد و اين امر سبب خصومت بيشتر برادرش ابو بكر شد . سلطان با قوم خود و همهء بنى عامر در سال 770 نهضت كرد زيرا كار ابو بكر به سبب پيوستن جماعات حارث از بنى مالك و قبايل حصين به او بالا گرفته بود و او و يارانش به كوههاى دراك و تيطرى موضع گرفته بودند . سلطان با لشكر خود بيامد تا بلاد ديالم را از حارث باز ستاند . پس سراسر آن بلاد را ويران ساخت و كشت و زرع و ديگر متاعهاى آن را تاراج نمود .
ابو بكر و يارانش از قبايل حارث و حصين كه امير ابو زيان در ميان آنها بود به دفاع پرداختند .
سلطان از آنان دست بداشت و روى عزيمت به بلاد اولاد عريف و قوم ايشان سويد بگردانيد و نواحى ايشان غارت كرد و كشتار نمود و قلعهء ابن سلامه را كه از بهترين اوطان ايشان بود ويران ساخت و به تلمسان باز گرديد . سلطان احساس كرد كه با غلبه بر او و عريف و مواطن ايشان دلش خنك شده است . اما در باب پيوستن ابو بكر به مغرب و حركت بنى مرين ، بدان سو نيز خواهيم پرداخت .
خبر از حركت سلطان ( ابو فارس ) عبد العزيز ( بن على مرينى ) به سوى تلمسان و استيلاى او بر آن و به خوارى افتادن ابو حمو و بنى عامر در دوسن از بلاد زاب و خروج ابو زيان از تيطرى به احياء رياح
چون سلطان ابو حمو ، محمد بن عريف را گرفت و جمع قوم او يعنى سويد را پريشان ساخت و سراسر بلادشان را زير پى سپرد و قتل و تاراج كرد ، ديد كه برادر بزرگش ابو بكر از پادشاه مغرب يارى خواست و او نيز با جمعى از بنى مالك ، از احياء سويد و ديالم و عطاف به ياريش شتافت و اراضى ملويه را كه هم مرز بلاد مغرب بود اشتغال كرد . سپس نزد برادر بزرگتر خود و نزمار رفت .
و نزمار در مقر خود ، قصر مراده كه خود در وادى ملويه در ظل دولت بنى مرين و در پناه آنان ساخته بود مىزيست . زمام كار ايشان به دست او بود و به راى و نظر او عمل مىكردند و اين چيزى بود كه از پدرش عريف بن يحيى كه در خدمت سلطان ابو سعيد و پسرش ابو الحسن و پسر او ابو عنان