تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
با آنان مصاف دادند سپس بر آنان غلبه يافتند و شهر را بستدند . سلطان ابو زيان به شهر در آمد ولى بر وزيران و مشيخه بنى عبد الواد منت نهاد و راهشان را بگشود تا به نزد سلطان خود روند . ثعالبه نيز براى رهايى خويش از ذل باجگزارى به همان راه زغبه رفتند و به ابو زيان دست اطاعت و انقياد دادند . مردم الجزاير نيز از ستم حكام به جان آمده بودند ، پس سالم بن ابراهيم بن نصر ، امير ثعالبه ، آنان را نيز به اطاعت از امير ابو زيان گرايش داد . ابو زيان آنگاه مردم مليانه را دعوت كرد آنان نيز اطاعت نمودند . سلطان ابو حمو هم بىكار ننشست و در بلاد توجين به حركت در آمد و به ميان عربها مالى پخش كرد و اقطاع داد و در سال 768 به قلعهء ابن سلامه در آمد . مىخواست ابو بكر بن عريف امير سويد را به اطاعت از خويش وادارد ولى ديرى نپاييد كه خالد بن عامر نيز از او جدا شد و به ابو بكر بن عريف پيوست و هر دو در نقض طاعت و مخالفت دست اتحاد به هم دادند و لشكرگاه او غارت كردند . سپاهيان پريشان شدند محلات و بار و بنهء او نيز به غارت رفت . ابو حمو به ناچار به تلمسان باز گرديد . سپس به سوى مليانه رفت و آنجا را در تصرف آورد . و نزد بنى رياح كس فرستاد كه از اطاعت يعقوب بن على بن احمد و عثمان بن يوسف بن سليمان بن على اميران دواوده بيرون آيند و به اطاعت او در آيند . زيرا ميان اين دو و امير ابو العباس خلاف افتاده بود . پس او را به حركت بر ضد امير ابو زيان و سپس رفتن به بجايه برانگيختند و ضمانت كردند كه بدويان قبيلهء رياح نيز فرمانبردار او خواهند بود و عهدنامه نوشتند و نزد او فرستادند و اعلام كرد كه به قول ايشان وثوق كامل دارد . در حالى كه بسيارى از عربهاى زغبه با او بودند از تلمسان لشكر بيرون آورد . فرزندان عريف بن يحيى و خالد بن عامر در احياء خود در صحرا بودند و همچنان سر خلاف داشتند . تصميم به سركوب آنان گرفت . از مقابل او گريختند آنگاه عزم قبيلهء حصين نمود ابو زيان در مواضع مستحكم آنان در كوه تيطرى بود . يعقوب بن على و عثمان بن يوسف با ياران خود ، جماعات رياح ، شتابان براندند تا در منطقه‌اى روبروى آنان فرود آمدند . فرزندان عريف و خالد بن عمر به سوى دواوده راندند تا پيش از آنكه دست سلطان به دستشان رسد . ايشان را از آن بلاد طرد سازند . روز پنجشنبهء اواخر ذو القعدهء سال 769 مصاف آغاز شد و ميانشان نبردى سخت در گرفت . دواوده نخست واپس نشستند ولى عاقبت پيروزى از آن آنان شد . در اين نبرد شمار بسيارى از قبايل زغبه كشته شد و از باز پس راندن دواوده به جايى كه از آن آمده بودند نوميد شدند . آنگاه دواوده روى به سوى حصين و امير ابو زيان نهادند و به نزد ايشان رفتند و بر ضد سلطان ابو حمو با او يار شدند و بر لشكرگاهش تاخت آوردند و جنگ را نيك پاى داشتند و صفوف لشكر سلطان ابو حمو در هم ريخت و سپاهش در هم شكست و چون از معركه جان به در برد ، از راه صحرا خويشتن به تلمسان رسانيد . دواوده به موطن خود باز گشتند همه اعراب زغبه به ابو زيان پيوستند و از پى فراريان آمدند تا به سيرات فرود آمدند . سلطان ابو حمو در ميان قومش و آن گروه از بنى عامر كه با او