تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
كه خيمه‌ها را به جاى دامنهء كوه در كنار باورها بر پاى دادند و اين كارى بود كه اهل راى نمىپسنديدند . جنگاوران شهر به ناگاه بيرون تاختند و به ميان خيمه‌ها راندند . هر كه در آنجا بود پاى به گزير نهاد و هر چه بود بر جاى نهادند . جنگاوران با شمشير خيمه‌ها را مىدريدند . عربهايى كه در دوردست ايستاده بودند تاراج خيمه‌ها را مشاهده كردند و راه گريختن در پيش گرفتند . لشكرگاه سراسر پراكنده شد . سلطان ابو حمو بار و بنهء خويش گرد آورده بود كه او نيز برود ، ناگاه بر او حمله كردند . او نيز هر چه بود بگذاشت و بگريخت . مردم از هر سو بر آنان بانگ مىزدند و راهها از پس و پيش بسته شد ، و چنان از انبوه فراريان پر شد كه پهلو به پهلو مىگريختند . بسيارى در اين حالت هلاكت شدند . از حوادث شگفت آوردى كه مدتها از آن سخن مىگفتند يكى اين بود . زنانش و كنيزان سوگلىاش را به بجايه بردند . ابو زيان از آن ميان سوگلى مشهورش دختر يحياى زابى را براى خود برگزيد . يحيى به عبد المؤمن بن على نسب مىرسانيد در آن ايام كه از وطن آورده شده به بلاد موحدين افتاده بود او را از پدرش خواستگارى كرده بود و بيش از همهء زنان و كنيزان او را دوست مىداشت . اين زن جزء غنايم امير ابو زيان در آمد . ولى ابو زيان با او نزديكى نمىنمود تا آنگاه كه اهل رأى به جواز آن راهى يافتند . سلطان ابو حمو از آن ورطه برهيد و خود را به الجزاير رسانيد و هنوز نفس تازه نكرده بود كه از آنجا بيرون آمد و به تلمسان رفت و بر اريكهء فرمانروايى نشست . شوكت ابو زيان پسر عمش افزون شد و بر بلاد دور دست غلبه يافت و عرب بر او گرد آمد و متابعانش فراوان گرديد و همواره در سالهاى بعد در اين ناحيهء شرقى مزاحم ابو حمو بود . و اكنون به ذكر اخبار او مىپردازيم .

خبر از خروج ابو زيان در نواحى شرقى از بلاد حصين و غلبهء او بر مديه و الجزاير و مليانه و جنگهاى او

چون سلطان ابو حمو در شب همان روز كه جنگ آغاز نهاد در اوايل ماه ذو الحجه پايان سال 767 در بجايه منهزم گرديد ، امير ابو زيان طبلهايش را به غرش در آورد و از پى او روان شد و به بلاد حصين رسيد كه از آن قبايل زغبه بود . اينان از ستم و جور حكام ملول شده بودند ، زيرا با آنان چنان رفتار مىكردند كه با رعايايى كه محكوم به باج و خراج هستند . يعنى آنان را از ديگر قبايل زغبه كه رو به رو يا پشت سر آنان بودند خوارتر مىداشتند . از اين رو براى رهايى خويش از اين وضع دردناك گاه مرتكب اعمالى سخت مىشدند ، چنان كه با ابو زيان به مرگ سرخ بيعت كردند و همهء اعتمادشان به كوهستان تيطرى بود كه اگر مورد حملهء لشكر سلطان واقع شدند بدان پناه توانستند برد . آنگاه به سوى مديه در حركت آمدند . در آنجا لشكرى عظيم از آن سلطان ابو حمو بود زير نظر وزراى او ، عمران بن موسى بن يوسف و موسى بن برغوث و وادفل بن عبو بن حماد . روزى چند