فرزند او ابو تاشفين به تلمسان رود ، ابو تاشفين فرزند خواهرش بود . سلطان اجازه داد ولى پسر را فرمان داد كه او را بگيرد و دربند كشد . ابو تاشفين از اين كار ابا كرد . محمد بن يوسف خواست به لشكرگاه سلطان باز گردد ، ابو تاشفين راهش گشاده داشت و چون برسيد . سلطان ناخشنودى نمود و روى نشان نداد . محمد بن يوسف به شك افتاد و سخت بترسيد و از لشكرگاه گريخته به مديه رفت و بر حسن بن عزيز عامل سلطان كه از بنى توجين بود فرود آمد . برخى گويند كه او را در بندش كشيد تا او را وادار به خروج بر ضد سلطان ساخت ، آنگاه براى او از قوم خود و عربهايى كه به آنان وابسته بودند بيعت گرفت و با لشكرى از نهل در حركت آمد . چون ميان دو لشكر مصاف افتاد لشكر سلطان ابو حمو شكست خورد و سلطان به تلمسان واپس نشست . محمد بن يوسف بر بلاد بنى توجين و مغراوه غلبه يافت و در مليانه فرود آمد . سلطان ابو حمو پس از چند روز كه لشكر بسيج كرد و نقايص بر طرف نمود از تلمسان بيرون آمد و مسعود فرزند عم خود برهوم را به جاى خود نهاد تا بجايه را محاصره كند گفت كه براى او سپاه خواهد فرستاد تا از پشت سر راه بر آنان بربندد . محمد بن يوسف از مليانه بيرون آمد كه راه بر او بگيرد و يوسف بن حسن بن عزيز را امارت مليانه داد و در بلاد مليكش با محمد بن يوسف روياروى شد . محمد بن يوسف منهزم گرديد و به كوه موصايه پناه برد . مسعود بن برهوم چند روز او را محاصره كرد . سپس از محاصره به يكسو شد و به سلطان ابو حمو پيوست . پس همه روى به مليانه نهادند . سلطان مليانه را به جنگ بگشود و يوسف بن حسن را اسير كرده بياوردند . سلطان او را عفو كرد و از بند آزاد ساخت . سپس لشكر به مدينه برد و آن را بگرفت و از مردم آن نواحى گروگان گرفت و به تلمسان باز گرديد . محمد بن يوسف همچنان بر آن نواحى دست اندازى مىكرد و دعوت خويش در آن بلاد دور گسترش داد و نسبت به مولاى ما سلطان ابو يحيى اظهار اطاعت نمود و براى او هدايا و تحف فرستاد ابو يحيى وعدهء ياريش داد تا بر سراسر بلاد بنى توجين غلبه كند بنى تيغرين ساكنان كوه و انشريش با ابو بيعت كردند و او بر آن منطقه مستولى شد .
آنگاه سلطان ابو حمو در سال 717 بار ديگر به جانب بلاد شرقى در حركت آمد و مديه را بگرفت و يوسف بن حسن را بر آن امارت داد تا در برابر محمد بن يوسف دفاع كنند و از مردم مديه ساكنان ديگر اعمال و قبايل زناته و عرب حتى از قوم خود بنى عبد الواد گروگان ستاند . سلطان ابو حمو به تلمسان باز گرديد . آنگاه همه اين گروگانها را در قصبه كه محلى پهناور است و به شهرى بزرگ مىنماند جاى داد . سلطان در گرفتن گروگان مبالغه مىكرد چنان كه از يك تيره يا يك خاندان چند گروگان مىگرفت . اين گروگان گيرى به ساكنان شهرها و ثغور از مشايخ و مردم عادى نيز رسيد و آن قصبه از فرزندان فرمانروايان و برادرانشان انباشته شد و سلطان ايشان را اجازه داد كه براى خود خانه بسازند و زن بگيرند و چند مسجد نيز پى افكند و همه براى نماز جمعه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: ابن خلدون
ص١١٥