آنان را به آن سوى آب فرستاد . سلطان ابو سعيد عثمان از اين عمل چشم پوشيد و با او پيمان صلح بست . سپس يعيش بن يعقوب بن عبد الحق بدان سبب كه از او سعايت كرده بودند از برادر خود سلطان ابو سعيد در بيم افتاد و به تلمسان پيوست . سلطان ابو حمو او را نيز پناه داد در حالى كه بر ضد برادرش ابو سعيد اقدام كرده بود . سلطان ابو سعيد كينهء اين عمل را نيز در سينه نگهداشت تا در سال 714 به سوى تلمسان نهضت نمود و پسر خود امير ابو على را بر مقدمه بفرستاد و خود در پى او برفت و با اين تعبيه به اعمال تلمسان داخل شد و اراضى آن درنورديد تا به وجده رسيد . در آنجا نبرد آغاز كرد و شهر را محاصره نمود . سپس از آنجا رهسپار تلمسان شد و بر در شهر فرود آمد .
سلطان ابو حمو موسى بن عثمان را در آن سوى باروها در محاصره افگند و بر حومهء آن و رعايايش غلبه يافت . سلطان ابو سعيد با سپاه خود در حركت آمد و در سر تا سر آن بلاد ويرانى و قتل و تاراج به راه انداخت . چون ابو حمو خود را در محاصره ديد و فشار سلطان را سنگين يافت از عاقبت كار بترسيد و به لطايف الحيل پرداخت . از اين رو ميان وزراى سلطان مالى پخش كرد و آنان را برانگيخت كه نسبت به برادر سلطان ابو سعيد ، يعنى يعيش بن يعقوب اظهار وفادارى كنند و براى او نامههايى بفرستند . سلطان ابو حمو آن نامهها را به نزد سلطان ابو سعيد فرستاد . ابو سعيد بيمناك شد و در كار خواص و اولياء خود به شك افتاد و همچنان كه لشكر را تعبيه داده بود به مغرب باز گرديد . چون باز گرديد پسرش عمر عصيان كرد و خروج او سبب شد كه مدتى از تلمسان و مردم تلمسان غافل گردند . و اللّه تعالى اعلم .
خبر از آغاز محاصرهء بجايه و حركت داعيه به سوى آن
چون سلطان ابو سعيد به مغرب باز گرديد و از تلمسان غافل شد ، ابو حمو كه فراغتى يافته بود به كار مناطق دور دست قلمرو خويش پرداخت . در اثناى اين حوادث راشد بن محمد بن ثابت بن منديل از بلاد زواوه بيامد و شلف را اشغال كرد و جمعى از اوباش قومش به او پيوستند . چون ابو حمو موسى بار ديگر به كار ملك پرداخت ، پسر خود ابو تاشفين [ عبد الرحمان ] را بر تلمسان نهاد و با لشكرى به سوى راشد بن محمد در حركت آمد . راشد بگريخت و خود را به بجايه رسانيد . بنى ابو سعيد در پناهگاههاى خود در جبال شلف دعوت راشد بن محمد بپذيرفتند و به يارىاش برخاستند سلطان ابو حمو به وادى نهل در آمد و در آنجا خيمه زد و براى محاصرهء بنى ابو سعيد و پيروان راشد بن محمد از ساكنان اعمال خويش لشكر گرد آورد . و در آنجا دژى را كه به نام اوست بنا نمود . آنگاه براى درنورديدن سرزمينهاى دور دست لشكر در حركت آورد . در آنجا حاجب ابن ابى جبى كه از حج باز مىگشت در سال 711 به او پيوست و او را به تصرف بجايه ترغيب كرد . از آن زمان كه از نزد سلطان ابو يحيى به آنجا رفته بود طمع در تصرف بجايه كرده بود . قضيه از اين قرار است كه