تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ترغيب كرد و او را به جاى پدرش نشاند . و خود با او بيعت كرد و از خواص و سپس از عوام مردم بيعت گرفت . اين واقعه در آخر ماه جمادى الاولاى اين سال بود . سلطان را غسل دادند و كفن كردند و به مدفنش بردند . همان مقبره‌اى كه اسلافش در آنجا مدفون بودند . و اين امر عبرت و مثل شد و البقاء للّه . سلطان ابو تاشفين در آغاز بيعت خود همهء خويشاوندان خود از فرزندان يغمراسن را كه در تلمسان بودند از آنجا دور كرد و تا از آنان فتنه‌اى پديد نيايد همه را به آن سوى آب فرستاد . حاجبى خويش به غلام خود هلال داد . او نيز نيك به كار پرداخت و زمام بست و گشاد كارها در دست گرفت و به ميل خود امر و نهى و ابرام و نقض مىنمود . تا آنگاه كه مغضوب سلطان شد و ما از آن ياد خواهيم كرد . همچنين يحيى بن موسى السنوسى را كه از پروردگان دولتشان بود بر شلف و اعمال مغراوه امارت داد . و محمد بن سلامة بن على را بر قلمرو پيشين خود بلاد بنى يدللتن ، از بنى توجين ، فرستاد و برادرش سعد را عزل كرد و او به مغرب رفت . منشور امارت اقاصى شرق را به نام موسى بن على كرد نوشت و محاصرهء بجايه را به او وا گذاشت . ابو تاشفين دولتمردان خود را به ساختن قصرها و احداث باغها و بستانها فرمان داد . آنچه پدر آغاز كرده بود به پايان برد و خود بر آن بيفزود . در عصر او بسيارى قصرها و عمارات پديد آمد و سبب گسترش صيت شهرت او شد و ما در اخبار او از آنها ياد خواهيم كرده .

خبر از حركت سلطان ابو تاشفين عبد الرحمان به سوى محمد بن يوسف در جبل وانشريش و استيلاى او بر آن

محمد بن يوسف پس از بازگشت سلطان ابو حمو از نزد او بر كوهستان وانشريش و نواحى آن غلبه يافت . جماعتى از مغراوه كه پراكنده شده بودند بر او گرد آمدند و در آن نواحى كارش بالا گرفت . سلطان ابو تاشفين به كار او پرداخت و آهنگ او كرد . پس لشكر گرد آورد و در سال 719 از تلمسان بيرون آمد . ديگر قبايل زناته و عرب نيز به دو پيوستند . سلطان در جوار وانشريش فرود آمد . توجين و مغراوه نيز با محمد بن يوسف بودند . بنى تيغرين از بنى توجين خواص ابن عبد القوى چنان كه گفتيم خود را متابعان عمر بن عثمان بن عطيه مىدانستند . عمر بن عثمان در نهان با سلطان ابو تاشفين به گفتگو پرداخت و وعده داد كه از محمد بن يوسف رويگردان خواهد شد . سلطان به وانشريش حمله كرد . همگان به حصن تو كال تحصن گرفتند و در محاصره افتادند . عمر بن عثمان بن عطيه روز هشتم محاصرهء ياران او به سلطان پيوستند اين امر سبب اختلال امور محمد بن يوسف گرديد . سپاهيان پراكنده شدند و دژ گشوده گرديد محمد بن يوسف را گرفتند و نزد سلطان آوردند سلطان در ميان موكب خود بود . گناهان او يك يك برشمرد سپس او را زير ضربات نيزه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 118 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى