گرد آمدند و بازارها و صنايع رونق گرفت ابن مجتمع يكى از عجيبترين زندانهاى عالم بود .
محمد بن يوسف در همان مكان از بلاد بنى توجين كه خروج كرده بود بماند تا سلطان ابو حمو در گذشت . و البقاء للّه وحده .
خبر از كشته شدن سلطان ابى حمو و فرمانروايى پسرش ابو تاشفين [ عبد الرحمان ] بعد از او
سلطان ابو حمو [ ابو سرحان ] مسعود فرزند عم خود برهوم را از ديگر خويشاوندان برگزيد و از ميان عشيرهء خويش و اقربايش به فرزندى اختيار كرد . زيرا مسعود بن برهوم مردى دلير و هوشيار بود . از ديگر سو پدرش برهوم كه ابو عامر كنيه داشت از خواص عثمان بن يغمراسن برادرش بود و عثمان او را از ميان ديگر برادرانش به خويشتن نزديكتر مىساخت و در امور با او مشورت مىنمود و در خلوتها با او به گفتگو مىپرداخت . برهوم چند تن از مردم بى اصل و نسب را به خدمت فرزند ابو حمو ، عبد الرحمان ابو تاشفين در آورده بود و اينان در شمار دوستان او نيز بودند . از قبيل هلال معروف به قطلانى و مسامح موسوم به الصغير و فرج بن عبد اللّه و ظافر و مهدى و على بن تاكررت و فرج ملقب به شقوره و از اين ميان آنكه از همه به او نزديكتر بود هلال قطلانى بود . ابو حمو اين هلال را فراوان مىزد و دشنام مىداد . زيرا ابو حمو مردى سخت دل بود و زجر و تأديب را همواره از حد مىگذرانيد و اين غلامان سخت از او مىترسيدند و بناچار سرور خود ابو تاشفين را بر ضد پدرش تحريك مىكردند و از اينكه مسعود بن ابى عامر را به جاى او برگزيده تاسف مىخوردند و غيرت او را بر مىانگيختند . مقارن اين احوال مسعود بن ابى عامر از محاصرهء بجايه و نبرد و با محمد بن يوسف كه بر سلطان عاصى شده بود پيروزمند بازگشت . سلطان ابو حمو او را بسيار ستود و در عوض ، فرزند خود ابو تاشفين عبد الرحمان را تحقير كرد . عمش ابو عامر ابراهيم بن يغمراسن بارها به رسالت نزد ملوك رفته بود و از اين راه و نيز از اقطاعاتى كه پدر و برادر به او داده بودند مالى گزاف گرد آورده بود .
چون در سال 696 بمرد سفارش فرزند خويش را به برادر خود عثمان نمود . برادر نيز بازماندگان او را به نزد خود آورد و اموال ايشان را به وديعت گرفت تا به حد رشد رسند . تا آنگاه كه پسرش ابو سرحان مسعود - كه سخن از اوست - مردى جنگاور شد و نام آوازه يافت . سلطان ابو حمو چون او را مردى برازنده يافت تصميم گرفت كه ميراث پدرش را به او واگذارد . پس هر چه از ميراث او به وديعت در نزد خود نگهداشته بود به نزدش فرستاد . اين خبر به ابو تاشفين عبد الرحمان و ياران بد سيرت او رسيد . پنداشتند اموال دولت است كه به نزد او مىبرند زيرا از ياد برده بودند كه اموال ابو عامر نزد ابو حمو به وديعت بوده است . اينان سلطان را متهم ساختند كه