تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
خواست خود در راى منفرد باشد . پس در همان شب بر سر دولتمردان ديگر كس فرستاد و همه را گردن زد . و بامدادان ندا در داد و حكومت خويش اعلام نمود و از غربا او از ثعالبهء عرب در متيجه خيل سواران ترتيب داد و جمع كثيرى از پيادگان تيرانداز را به خدمت گرفت و چند بار سپاهيان بجايه به جنگش رفتند و او نيك دفاع كرد . آنگاه بر مليكش غلبه يافت و از بلاد متيجه خراج بسيار گرفت . ابو يحيى بن يعقوب به هنگام استيلاى لشكر بنى مرين بر بلاد شرقى و رفتن تا اقصاى آن ، به جنگ الجزاير رفت و آن را سخت در محاصره گرفت . قاضى ابو العباس الغمارى كه از سوى امير خالد نزد يوسف به يعقوب به رسالت مىرفت بر ابن علان گذشت ، ابن علان اطاعت خويش را از سلطان ابراز داشت و بزارى خواست كه او را نراند و نكشد . قاضى ابو العباس نيز شفاعت كرد و امير خالد از برادر خود ابو يحيى خواست كه با او مصالحه كند . ولى پس از چندى امير ابو خالد به نبرد او رفت . ابن علان در برابر او مقاومت ورزيد و اين امر چهارده سال مدت گرفت . چون سلطان ابو حمو بر بلاد بنى توجين غلبه يافت ، يوسف بن حيون الهوارى را بر وانشريش امارت داد و غلام خود مسامح را بر بلاد مغراوه و خود به تلمسان باز گرديد . در سال 712 به بلاد شلف لشكر برد و خود در آنجا فرود آمد و غلام خود مسامح را با سپاهى بفرستاد . مسامح متيجه را زير پى سپرد و به الجزاير رفت و آنجا را سخت در محاصره گرفت . ابن علان پيام داد كه اگر جانش در امان باشد تسليم خواهد شد . سلطان بپذيرفت . سلطان ابو حمو الجزاير را گرفت و در زمرهء اعمال خويش در آورد . ابن علان با سپاه مسامح حركت كرد و همه در شلف به سلطان رسيدند . سلطان ابو حمو به تلمسان باز گرديد در حالى كه ابن علان در ركاب او بود و او را در تلمسان اقامت داد و به عهدى كه با او كرده بود وفا كرد . تا ابن علان بمرد . و البقاء للّه وحده .

خبر از حركت فرمانرواى مغرب به تلمسان و سرآغاز اين امر

چون عبد الحق بن عثمان از بزرگان دولت بر سلطان ابو الربيع [ سليمان بن ابى عامر مرينى ] در فاس عصيان كرد و حسن بن على بن ابى الطلاق شيخ بنى مرين به توطئه وزير ، رحو بن يعقوب - چنان كه گفتيم - با او بيعت كرد و تازى را تصرف كردند سلطان ابو الربيع به سوى ايشان حركت كرد . آنان رسولان خود را به دادخواهى نزد ابو حمو فرستادند . ولى سلطان ابو الربيع بر آنان پيشى گرفت و تازى را از ايشان بستد . شورشگران به سلطان ابو حمو پيوستند و از او خواستن كه بر ضد مغرب ايشان را يارى دهد . در خلال اين احوال سلطان ابو الربيع بمرد و ابو سعيد عثمان بن يعقوب بن عبد الحق در حكومت مغرب مستقل شد . آنگاه از سلطان ابو حمو خواست كه آن مخالفان را به او تسليم نمايد . سلطان ابو حمو چون آنان را در پناه گرفته بود اين پيشنهاد را نپذيرفت و از راه دريا