تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
او فرستد ، ابو حمو نيز ابو زيد عبد الرحمان را كه برادر بزرگتر بود به رسالت معين كرد . ابو زيد از او خواست اجازه دهد كه اگر بتواند انتقام خون پدر خويش از او بستاند . ابو حمو اجازه داد . چون به برشك رفت روزى چند در آنجا درنگ كرد . زيرم صبح و شام در مكانى كه او فرود آمده بود آمد و شد مىكرد . ابو زيد عبد الرحمان در اين ايام در انديشه حيله‌اى بود كه او را بناگاه بكشد و يك روز او را به قتل آورد . اين واقعه در سال 708 اتفاق افتاد . برشك در تصرف سلطان ابو حمو در آمد و نشان آن مشايخ از آنجا بر افتاد . و الامور بيد اللّه سبحانه .

خبر از فرمانبردارى الجزاير و تسليم ابن علان و بيان آغاز كار او

شهر الجزاير از اعمال صنهاجه است . بلكين بن زيرى آن را پى افكند و پس از او فرزندانش در آن جاى گرفتند . سپس به دست موحدين افتاد و بنى عبد المؤمن آن را در زمرهء شهرهاى مغرب اوسط و اقصى و افريقيه جز قلمرو خود در آوردند . چون فرزندان ابو حفص زمام امور موحدين را بر دست گرفتند و دعوتشان به بلاد زناته رسيد ، تلمسان از ثغور آنها شد و يغمراسن و پس از او فرزندانش را در آنجا حكومت داد . در ضواحى مغراوه بنى منديل بن عبد الرحمان بودند و در وانشريش و مضافات آن از اعمال بنى توجين ، محمد بن عبد القوى و پسرانش . آن سوى ابن اعمال تا تونس زير فرمان دولتمردان موحدين بود . عامل موحدين بر الجزاير همواره يكى از درباريان و ساكنان حضرت بوده است . در سال 664 مردم الجزاير بر المستنصر ابو عبد اللّه موحدى بشوريدند و مدت هفت سال در اين عصيان باقى ماندند . سپس ابو هلال صاحب بجايه را فرمان دادند كه در سال 671 بدان سو حركت كند . او برفت و چند ماه شهر را محاصره كرد سپس از محاصره دست برداشت و بار ديگر در سال 674 ابو الحسن بن ياسين با سپاه موحدين به الجزاير راند و شهر را به جنگ بگشود و قتل و تاراج كرد و مشايخ آن را دستگير نمود . اين مشايخ همچنان در بند بودند تا المستنصر در گذشت . چون دولت بنى ابى حفص به دو بخش گرديد و امير ابو زكريا الاوسط و پدرش در ثغور غربى استقلال يافتند ، مردم الجزاير بيعت خويش به او اعلام داشتند او نيز ابن اكمازير را كه پيش از اين در لبطه [ 1 ] بود به امارت آن شهر فرستاد . ابن اكمازير مدتى دراز آنجا بود تا سالخورده شد . ابن علان از مشايخ الجزاير از خواص او بود و در بست و گشاد كارها شركت داشت . اين امر سبب شد كه رياست و قدرتى به هم زند . چون ابن اكمازير در گذشت او را هواى خودكامگى در سر افتاد و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: لطه و درB: ليطه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 111 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى