امارت بلاد مغراوه داد . او را نيز اجازت فرمود كه ساز و برگ نبرد گرد آورد محمد فرزند عمش يوسف را به حكومت مليانه گسيل داشت و در آنجا نهاد و خود به تلمسان باز گرديد . و اللّه اعلم .
خبر از تسليم ساختن زيرم بن حماد از ثغر برشك و حوادثى كه به قتل او منجر شد
اين مرد نادان از مشايخ اين شهر بود . زيرا مكلاته كه عشيرهء او بود چه در داخل شهر و چه در خارج آن به شمار افزون بودند . نامش زيرى به ياء است ولى عامه او را زيرم به ميم مىخواندند . چون يغمراسن بر بلاد مغراوه دست يافت مردم اين شهر به اطاعت او در آمدند و چون بمرد اين نادان را هواى فرمانروايى در سر افتاد كه برشك را تحت سيطرهء خويش در آورد و عاقبت در سال 683 بر آن غلبه يافت . عثمان بن يغمراسن در سال 684 بر سر او تاخت ولى او تحصن گرفت و به دفاع پرداخت آنگاه كه در سال 693 عثمان لشكر به مغراوه برد ثابت بن منديل به برشك پناه برد . عثمان شهر را چهل روز محاصره كرد سپس - چنان كه گفتيم - با كشتى به مغرب راند . زيرم از آن پس سر به فرمان عثمان بن يغمراسن نهاد و چون عثمان به تلمسان باز گشت او پيمان خود بشكست و بار ديگر عصيان آغاز كرد . بنى زيان از آن پس گرفتار محاصرهء خود شدند وزيرم همچنان در برشك قدرت و توان مىيافت و كارش بالا مىگرفت . چون بنى مرين بر اعمال مغراوه غلبه يافتند و سپاهيانشان در آنجا به آمد و شد پرداختند زيرم به اطاعت ايشان در آمد و چون با مرگ يوسف بن يعقوب دولت بنى مرين روى به پراكندگى نهاد و فرزندان عثمان بن يغمراسن از محاصره بيرون آمدند زيرم دل در اطاعت آنان بست و از دور فرمانبردارى خويش اعلام داشت . چون ابو حمو بر بلاد مغراوه غلبه يافت و تا برشك همه جا به اطاعت او در آمد ، زيرم بر جان خويش بترسيد و از او امان خواست بدان شرط كه شهر را تسليم كند . او مفتى دولت خود امام ابو زيد عبد الرحمان بن محمد را كه پدرش از اهل برشك بود و زيرم او را در آغاز شورش خود كشته بود ، بفرستاد . پسرش عبد الرحمان و برادرش عيسى گريختند و به تونس رفتند و در آنجا درس خواندند و به الجزاير باز گشتند و در آنجا وطن گزيدند ، سپس به مليانه رفتند . در آنجا از سوى بنى مرين به امر قضاى مليانه گماشته شدند . پس از هلاكت يوسف بن يعقوب همراه با عمال و سرداران ايشان در مليانه به نزد ابو حمو رفتند . منديل بن محمد الكنانى صاحب اشغال ايشان كه نام او در اخبارشان آمده است نيز با آنان بود . اين دو ، پسر او محمد را درس مىدادند و در نزد ابو حمود مقامى بلند يافتند . چون ابو حمو زمام امور به دست گرفت در ناحيهء مطمر تلمسان براى طالبان علم مدرسهاى ساخت و براى آن دو استاد دو خانه در دو سوى مدرسه و ايوانى براى تشكيل مجلس درس . سپس امور شورا و فتوا را نيز به آن دو واگذاشت . چون زيرم از ابو حمو امان خواست از او خواست كه يكى از درباريان خود را نزد