برانگيخت . عثمان بن يغمراسن از اين وضع ناخشنود گرديد و دوستى خليفه را با دشمن خود ، در دل نگهداشت . از اين رو فرمان داد تا در منابر از او ياد نكنند . اين واقعه در اواخر قرن نهم اتفاق افتاد و خداى تعالى داناتر است .
خبر از دولت ابو حمو الاوسط موسى بن عثمان و حوادث آن
چون امير ابو زيان بن عثمان بن يغمراسن درگذشت ، برادرش سلطان ابو حمو موسى در اواخر سال 707 - چنان كه گفتيم - به جايش نشست . ابو حمو مروى بيدار دل و دورانديش و خردمند و تيزهوش و در عين حال سخت گير و بدخوى بود ابو حمو نخستين ملوك زناته بود . رسم پادشاهى تازه گردانيد و اساس آن را استوارى بخشيد . از عريف بن يحيى امير سويد از قبايل زغبه و شيخ مجالس سلطنتى زناته شنيدم كه مىگفت : موسى بن عثمان ، يعنى ابو حمو موسى معلم سياست سلطنتى زناته بود . پيش از آن شيوخ باديه بودند و از رسوم پادشاهى بى خبر ، تا آنگاه كه موسى بن عثمان در ميان ايشان ظهور كرد و به آنان آموخت كه پادشاهى چيست و رسوم و آداب آن كدام است . پس تعاليم او فرا گرفتند و روش او بپذيرفتند و به تعليم او اقتدا كردند .
چون زمام امور به دست گرفت نخست با سلطان بنى مرين پيمان صلح بست و بزرگان دولت خود را نزد ابو ثابت عامر بن ابى عامر فرستاد و آنچنان كه موجب خشنودى او بود ، با او پيمان صلح بست . سپس روى به سوى بنى توجين و مغراوه گردانيد و پياپى بر سرشان لشكر فرستاد تا سراسر بلادشان را زير پى سپرد و سركشانشان را تسليم امر خويش گردانيد . آنگاه محمد بن عطية الاصم را از نواحى وانشرين و راشد بن محمد را از نواحى شلف دور گردانيد . راشدين محمد پس از هلاكت يوسف بن يعقوب به نواحى شلف رفته بود . ابو حمو او را نيز از آنجا دور كرد ، و بر قلمرو هر دو استيلا يافت و به تلمسان باز گرديد .
در سال 710 با سپاه خود رهسپار بلاد بنى توجين گرديد و در تافر كنيت وسط بلادشان ، فرود آمد . بقاياى اعقاب محمد بن عبد القوى را از وانشريش براند و آنان را از رياست بنى توجين بينداخت و دولت ايشان به حشم و بنى تيغرين داد و يحيى بن عطيه را بر قوم خود در كوه وانشريش رياست بخشيد و يوسف بن حسن از فرزندان عزيز را بر مديه و اعمال آن امارت داد و سعد يكى از بنى سلامة بن على را بر قومش بنى يدللتن يكى از بطون بنى توجين و اهل ناحيه غربى از قلمروشان منشور فرمانروايى داد و از ديگر بطون بنى توجين گروگان گرفت كه سر بر خط فرمان نهند و باج و خراج بپردازند . آنگاه بر سراسر آن نواحى پرورده و سردار خويش يوسف بن حبون الهوارى را امارت داد و او را اجارت فرمود كه ساز و برگ نبرد گرد آورد . همچنين غلام خود مسامح را