تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
ذو الحجهء سال 706 لشكر بياراست و آهنگ بلاد مغراوه نمود . جماعتى را از ايشان كه در اطاعت بنى مرين بودند ، پراكنده ساخت و ثغور را از دست عمال ايشان بستد و تا دورترين نقاط آن بلاد براند و مسامح غلام خود را بر آن بلاد امارت داد و باز گرديد . آنگاه به سر سو رفت . در ايام محاصره عربها آنجا را تصرف كرده بودند و قبايل سويد و ديالم و وابستگان ايشان از بنى عامر بن يعقوب بر زناته مستولى شده بودند . آنان از برابر او بگريختند . ابو زيان از پى ايشان برفت و چون سركوبشان ساخت باز گرديد . آنگاه به بلاد بنى توجين رفت و از بنى عبد القوى و اتباع ايشان كه در كوهستان باقى مانده بودند خواست كه به فرمان او در آيند و آنان نيز به فرمان در آمدند . رياستشان در آن هنگام به محمد بن عطية الاصم از بنى عبد القوى بود . پس از اين فتوحات به تلمسان باز گرديد و اين سفر نه ماه مدت گرفت . چون از كار ثغور بپرداخت به اصلاح قصرها و باغهاى خود پرداخت و هر خرابى را كه در مملكتش بود مرمت كرد . در خلال اين احوال بيمار شد و دردش شدت گرفت و در اواخر شوال سال 707 در گذشت . و البقاء للّه وحده .

خبر از محو دعوت حفصيه از منابر تلمسان

دولت حفصيه در افريقيه به دو قسمت شده بود يكى مركزش در تونس بود و يكى در بجايه و اعمال آن و مرز ميان آن دو شهر عجيسه و وشتاته بود . خليفهء تونس امير ابو حفص بن امير ابو زكرياى اول از حفصيه بود و او را بر صاحب بجايه برترى بود . از اين رو بنى زيان و بنى عبد الواد با او بيعت كرده بودند و در منابر به نام او خطبه مىخواندند . همچنين ايشان را با مولا امير ابو زكريا الاوسط صاحب بجايه ، رابطه‌اى دوستانه بود ، زيرا ميانشان خويشاوندى سببى پديد آمده بود . ولى اين دوستى زمانى به وحشت بدل شد ، كه - همچنانكه گفتيم عثمان به جنگ بجايه آمد سپس به سبب آن خويشاوندى دشمنى به دوستى بدل گرديد و اين حال ببود تا ابو يعقوب يوسف بن يعقوب لشكر به تلمسان آورد . در اين هنگام بيعت با خليفهء تونس سلطان ابو عبد اللّه محمد معروف به ابو عصيده بود و و بر منابر تلمسان او را دعا مىكردند ولى او از دوستى ايشان با امير ابو زكريا الاوسط صاحب ثغر بجايه خشمگين بود زيرا يوسف بن يعقوب مرينى تلمسان را در محاصره گرفت و لشكريان خويش به اقصاى مشرق فرستاد . آنگاه عثمان بن يغمراسن از امير ابو زكريا كه در بجايه بود ، يارى خواست ابو زكريا سپاهى از موحدين را به دفع ايشان فرستاد . در كوهستان زان ميان دو لشكر مصاف افتاد . موحدين پس از نبردى سخت شكست خوردند و بنى مرين از ايشان كشتار كردند . اين پيكار را در آن هنگام مرسى الرءوس ناميدند از بس سرها كه بر زمين افتاد از اين رو منافرت ميان يوسف بن يعقوب و صاحب بجايه قوت گرفت . خليفهء تونس مشايخ موحدين را نزد يوسف بن يعقوب فرستاد تا آن دوستى كه ميان اسلافشان بوده است تجديد گردد و او را بر ضد صاحب بجايه و قلمرو او