تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
چون شيرى سهمگين بر روى شكار خود بماند . تا عثمان هلاك شد و او نيز پس از او بمرد و ما از آن ياد خواهيم كرد و الى اللّه المصير .

خبر از هلاكت عثمان بن يغمراسن و حكومت پسرش ابو زيان و پايان محاصره بعد از او تا پايان ماجرا

چون يوسف بن يعقوب لشكر به تلمسان آورد و عثمان و قومش را در آنجا محصور نمود ، از عثمان و قومش همچنانكه در شدت محاصره بودند خواستار مصالحه شدند ولى در سال پنجم محاصره يعنى به سال 703 عثمان بمرد و پسرش ابو زيان محمد جانشين او گرديد . شيخ علامه محمد بن ابراهيم آبلى كه در جوانى در دستگاه ايشان بوده مرا حكايت كرد كه عثمان بن يغمراسن در حمان هلاك شد . برايش شير مهيا كرده بودند كه بياشامد چون شوخ از او برگرفتند و تشنه شد شير خواست و نوشيد و بخفت و كس گمان نمىكرد كه جان تسليم كرده باشد . ما جماعت پروردگان نعمت او برآنيم كه خود زهر در شير كرده باشد تا از ننگ غلبهء دشمن رسته باشد . آبلى مىگويد كه خادم نزد زوجه‌اش دختر سلطان ابو اسحاق بن زكريا بن عبد الواحد بن ابى حفض صاحب تونس آمد و او را از ماجرا بياگاهانيد . زن بيامد و بر سر مرده او بايستاد و انا للّه گفت و درها را همه ببست سپس دو پسر او محمد ابو زيان و موسى ابو حمو را فرا خواند و به ايشان تسليت گفت . سپس مشايخ بنى عبد الواد را طلب نمود و بيمارى سلطان را به آنان خبر دادند يكى از ايشان از زبان ديگران گفت كه سلطان با ما بود و نشان بيمارى در او نبود ، اگر مرده است به ما بگوييد . ابو حمو گفت : اگر سلطان مرده باشد تو چه مىكنى . گفت : از آن مىترسيم كه تو راه خلاف در پيش گيرى و گر نه سلطان ما برادر بزرگ تو ابو زيان است . ابو حمو از جاى برخاست و بر دست برادر بوسه داد و با او بيعت كرد . مشايخ نيز چنان كردند و همگان با او بيعت نمودند بدين گونه بنى عبد الواد سلطان خود را برگزيدند و بر او گرد آمدند و بر حسب عادت به جنگ با دشمن بپرداختند ، آن سال كه گويى عثمان نمرده است . خبر به يوسف كه هنوز شهر را در محاصره داشت رسيد . بر او زارى كرد و از آن تصميم يك پارچه كه بعد از او گرفته شده بود در شگفت شد و محاصره را باز هم ادامه داد تا از آغاز آن هشت سال و سه ماه بگذشت مردم شهر در اين مدت دراز گرسنگى و سختى رنج فراوان ديدند . آن سان كه هيچ يك از امم عالم نديده بود و كارشان به خوردن مردار و موش و گربه كشيد . تا آنجا كه بعضى گفته‌اند اجساد مردگان خويش مىخوردند و سقفها را خراب كردند و تيرهاى آنها را به جاى هيزم سوختند . غلات و ديگر حبوب و ديگر چيزها گران شد آن سان كه مردم خريدن نمىتوانستند . آنان را كيلى است كه بر شاله گويند و با آن خريد و فروخت مىكنند و مقدار آن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 105 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى