نسبت داده شده ، و قسمت دوم تفويض را نفى مىكند چون « اياك نستعين » بيانگر اين حقيقت است كه عبوديت و پرستش تنها بكمك و يارى او ميسر مىشود و بنابر اين خداى متعال معين و يارى دهندهء بنده بر انجام كارهاى او است نه مجبور كنندهء او ، بلكه پديد آورندهء اعمال و افعال بنده هست ولى پس از ارادهء او ، هم چنان كه خالق و آفريدگار ارادهء بنده نيز ذات اقدس حق است كه بنابر آنچه ذات او اقتضا مىكند ارادهء او را پديد مىآورد ، بنابر اين جبرى در كار نيست چرا كه فعل بارادهء بنده انجام گرفته ، و تفويضى هم نيست زيرا ارادهء بندهء مخلوق ارادهء خدا است ، بعبارت ديگر ارادهء ذات اقدس حق بر اين تعلق گرفته كه آن افعال بارادهء بنده ايجاد شود و بمعرض ظهور و بروز برسد بنابر اين بنده از اين جهت كه در كارهايش مختار است مجبور بر انجام كارى نيست ، و از اينكه در مختاريتش مجبور است ، امر به او تفويض نگشته است ، پس نه جبر است و نه تفويض .
مطلب ديگر اينكه كمال استعانت جز بدانستن و توجه به چند مطلب راجع به خود و خداى خود تمام نمىشود ، اول علم به فقر و نياز خود و دانستن اين معنا كه او به خودى خود قدرت بر انجام كارى ندارد و از حل مشكلات خويش عاجز است ، و سپس علم به غناء و بىنيازى ذات اقدس حق و قدرت او بر اعانة و يارى بنده ، و عنايتش نسبت به آن كسى كه در مقام استعانت و كمك خواهى از او بر آمده است ، و توجه به اين حقيقت كه او هم به فقر و بىچيزى آنكه از او كمك مىطلبد آگاه هست و هم در اجراء خواستهء او بخل نمىورزد ، و هم از خود بنده صلاح كارش را بهتر ميداند پس هر گاه كه اين مطالب را راجع به خود و خدايش دانست ،
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٣٩٢