تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
يكباره مىنگرد كه تمام نمازش را در اين كشاكش گذرانيده و حضور و تفهم از او فوت گشته است و اين مرض را جز با مسهل و استفراغ معالجه نتوان نمود و لطف و مدارا با آن فايده اى ندارد و كسى كه به دنيا و زينتهاى آن دلباخته است نبايد طمع داشته باشد كه حلاوت مناجات با خدا و لذت مخاطبات او را دريابد هر چند هم كه بخواهد نفسش را مقهور عبادت گرداند . در حديث معراج آمده است كه اگر بنده نماز و روزهء اهل آسمانها و زمين را بجاى آورد و هم چون ملائكه از طعام روى گرداند ، و بكمترين حد لباس قناعت كند ، ولى در دلش ذره‌اى از محبت دنيا و يا نام آورى و رياست آن و مشهور شدن ، و يا زينتهاى آن باشد ، در سراى من همسايهء من نخواهد بود ، و محبت خود را از قلب او بر گيرم و قلبش را تاريك گردانم بگونه ايكه مرا فراموش گرداند و حلاوت معرفتم را به او نچشانم . روايت گوياى اين حقيقت است كه دوستدار دنيا قلبش تاريك و از ياد خدا غافل و از نور بىبهره است . چرا كه آن كس كه دنيا باعث شادى و سرور و مايهء روشنى چشم او باشد مسلما به خدا شادمان نخواهد گشت ، و هم و غمش در پى همان چيزى است كه روشنى چشمش در آن هست . از مجموع آنچه كه گذشت اين گونه مىتوان نتيجه گرفت كه براى كسى كه محبت دنيا در دلش قوت گرفته اگر بخواهد كه در نماز حضور ق لب داشته باشد و معانى اقوال و افعال نماز را در يابد جز با بر - كندن محبت دنيا از دل و بريدن از آن ميسر نمىشود ، ولى در عين حال تجديد ياد آخرت و خطر مناجات و ايستادن در پيشگاه خداوند و هول