معناى آن عمل يا قول را از قلب خود بگذراند سپس به آن مشغول گردد ، و از همه مهمتر اينكه در جميع حالات حضور ذات اقدس حق و علم او و جوابها و آنچه كه او با بنده خواهد نمود را در نظر داشته باشد و خود را در مرأى و منظر او ببيند و در انجام هر فعل و قولى اين امور را در نظر گيرد .
صورت دوم اينكه ريشهء محبت دنيا و اشتغال به آن در وجود انسان قوى شده باشد بطوريكه براى رفع اثر آن از مسكنها كارى بر نيايد ، و شكى نيست كه اصل همهء اين خطورات قلبى كه انسان را از ياد خدا باز ميدارد و به خود مشغول ميدارد محبت به دنيا و اشتغال به آن است ، آيا اين سخن معصوم عليه السّلام را نشنيده اى كه فرمود : هر كس صبح كند در حالى كه بيشترين هم او در پى دنيا باشد خداوند مشغوليتى ملازم قلب او گرداند كه هيچگاه از آن فراغت نيابد و اندوهى نصيبش گرداند كه هيچگاه قطع نشود ، و آرزويى براى او قرار دهد كه هيچگاه به آن نرسد ، و او را دچار فقرى گرداند كه هرگز روى بىنيازى نبيند و او را با خدا كارى نباشد .
بلى ، كسى كه همهء هم و غمش در دنيا خلاصه شد پيوسته اين هم و غم در حال تزايد و افزونى است و از يك امر بامر ديگر يا امور ديگر منتقل مىشود ، تا جائى كه همهء قلب و جميع اوقاتش را اشتغال به دنيا فرا گيرد ، بگونه ايكه حتى روز و شبش هم كفايت اين امر را نكند ، و چنين كسى اگر بخواهد فكرش را متوجه امور اخروى كند هموم دنيا او را بافكار دنيوى كه دل به آن بسته جذب مىكند و اگر با قهر و غلبه بخواهد نفس خود را متوجه آخرت كند جذبهء دنيا او را بسوى خود ميكشد ، و
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٣٠٤