از ساقهى شيخيه و درحقيقت تطورى از آن طريقه است ، از اين جهت وقوف بر رسائل مشايخ شيخيه و فهم اصول مسائل اين فئه ، جزء معارف بابيه شمرده مىشود . و شيخيه شعبهاى از طايفهى اثنىعشريه هستند كه در فروع اجتهاد را جايز ندانسته بر طبق اخبار آل محمد ( ص ) عمل مىكنند و اصول دين را نيز منحصر در چهار ركن معرفت مىدانند : معرف الله ، معرف النبى ، معرف الامام ، معرفت شخص كامل ؛ و ركن رابع را وسيلهى معرفت اركان سائره دانسته توجه بهاو را توجه بهحق مىدانند و لازم مىشمرند كه هميشه در غيبت امام ، باب و نايب حقيقى او در ميان مردم ظاهر و مشهور باشد . اين بود كه پس از شيخ احمد احسائى ( مؤسس اين فرقه ) سيد كاظم رشتى بر جاى او نشست و بعد از سيد رشتى ، اختلاف در بين اصحاب او پديد شد ؛ جماعتى پيروى ميرزا محمد شفيع تبريزى را كرده او را پيشواى خود دانستند و اين ميرزا محمد شفيع تبريزى جد ثق الاسلام مرحوم است كه در سال 1330 در راه آزادى در تبريز در روز عاشورا بهدست روسها مقتول شد و دستهاى ملاحسن گوهر را خليفهى سيد رشتى دانسته او را مقتداى خود دانستند و گروهى نيز گوش بهداعيهى سيد باب داده پيرامون او جمع شدند و فرق بابيه از آنها توليد گشت ؛ ولى اكثريت شاگردان سيد رشتى گردن به اطاعت مرحوم حاجى محمدكريم خان كرمانى نهادند و او يكى از افاضل عصر خود در فنون مختلفه و صاحب تأليفات كثيره و يكى از خصماى مهم بابيه بود و اكنون فرزند ارجمندش جناب حاجى زينالعابدينخان ( سر كار آقا ) بهجاى پدر بهتربيت اين قوم مشغول و چنانكه معلوم و مشهود است فاضلى مؤدب و مردى منقى « 1 » و متهجد است .
اما بابيه به غير از شيخ و سيد ، با ديگران كارى ندارند ؛ خصوصاً كه فاضل كرمانى را سدّ شديدى در مقابل مىديدند و از اين سبب از او كينهى شديدى در دل گرفتند و من به گوش خود از عبدالبهاء شنيدم كه شبى از نفوذ روحانى حاجى محمد كريم خان
هامش
( 1 ) . منقّى : پاك و بىآلايش