اشخاص مهمله فرض مىكنند و در باطن به نظر حقارت و خفت مىنگرند و خويشتن را احباب و غير از خود را اغيار مىدانند .
و علىزعمهم هركس كه در اين طريقه سالك نباشد ، كور باطنى و مردهى روحانى است ؛ اعلم علما در نظر ايشان اجهل جهلاست و افاضل بشر اراذل ناس . اگر كسى فخر عالم باشد ، ولى مؤمن به بهائيت نباشد ، ننگ امم است . علماى دين در اين طريقه به جهلاى معروف به علم مشهورند و اعاظم آنان هريك به لقبى ( چون ذئب « 1 » و رقشا « 2 » ) ملقب و نه تنها علماى متشرعين بهجرم ادبار از اين دين مورد توهين واقع شدهاند ، بل گاهى حكماى متألهين نيز معرض تعويض « 3 » مىگشته ؛ چنانكه بهاء دربارهى حاجى ملا هادى سبزوارى مىگويد : « حكيم سبزوارى گفته اذن واعيه « 4 » يافت نشود و گرنه نداى مكلّم طور در هر شجرى موجود . بگو اگر تو صاحب اين كلمهاى ، چرا چون نداى الهى از شجرهى انسانى بلند شد محتجب ماندى ؟ بارى در قول فخر عالماند و در فعل ننگ امم و اين بيان اشاره بهشعر حكيم مذكور است كه در غزلى سروده : « موسىاى نيست كه دعوى انالحق شنود / ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست . » و مقصود بهاء اين است كه در اين صورت چرا به الوهيت ما قائل نشدى ؟
و هم اهل بهاء را اعتقاد چنين است كه بزرگان بشر و علما و صاحبان عقل و ادراك همه در سر سرّ به حقيقت اين امر مذعناند ، جز آنكه بعضى را حب رياست و حجاب علم مانع از اظهار است و برخى را خبائث فطرى و عداوت با حق ، علت بر انكار ؛ روزى كه اهل بهاء در اجراى مراسم و تعاليم خود در دنيا آزاد شوند روى زمين جنت الهى شده ، عالم طبيعت دارالسلام خواهد شد .
و نيز اهل بهاء معتقدند كه مظهر حق مصداق يفعل مايشاء و يحكم مايريد است ؛
هامش
( 1 ) . ذئب : گرگ
( 2 ) . رقشا : مارى ماده كه خطهاى سرخ و سياه خاكى دارد .
( 3 ) . درمتن تعويض است ، اما ظاهراً بايد تعريض باشد .
( 4 ) . اذن واعيه : گوش شنوا