تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
يعنى هر چه بگويد و هر حكمى بنمايد و هر كارى بكند ولو مخالف عقل و عرف و فطرت و ادب و بديهيات باشد مختار است و كسى را حق چون و چرا نيست . حتى در « كتاب اقدس » مىگويد اگر به آسمان حكم زمين كند و به‌زمين حكم آسمان « ليس لاحد ان يقول لم او بم . » « 1 » و هم از معتقدات ضروريه‌ى اين فئه « 2 » لزوم اجتناب و تنفر از مخالفين طريقه‌ى خود است ؛ به‌اين معنى كه مجموع بابيان بهائى حق معاشرت و آميزش حتى تكلم و تواجه با بابيان ازلى ندارند و خود بهائيان نيز هر دسته از دسته‌ى ديگر عين پرهيز را بايد داشته باشند .

فرق مختلفه‌ى بابيه

در اينجا لازم است اشاره‌ى اجمالى به فرق مختلفه‌ى اين مذهب بشود تا در طى بيانات آينده اشكالى براى خوانندگان پيدا نگردد . البته مىدانيد كه مؤسس اين مذهب باب بود و چون ميرزا يحيى ازل را وصى خود كرده بود ، بابيان پس از باب به ميرزا يحيى گرويده او را قبله‌ى خود شناختند تا آنگاه كه بهاءالله برادر ازل دعوى من يظهرى كرد و مقصود باب از من يظهره الله و بقي الله در ابتدا حج بن الحسن ( ع ) موعود شيعه‌ى اثنىعشريه است كه باب نخست دعوى نيابت خاصه‌ى او را مىكرده و بعداً كه وضع احكام و قوانين نمود ، من‌يظهر را موعودى ديگر معرفى فرمود كه دوهزار يا يك‌هزار سال ديگر و يا به‌استدلال بهاء ( هر وقت كه مشي الله اقتضا كند ) ظاهر خواهد شد . خلاصه پس از اين ادعا ، بهاء بسيارى از بابيان يعنى تبعه‌ى ميرزا يحيى را به‌طرف خود كشيد تا آنجا كه اختلاف شديد در ميانه پديد شده ، بابيان را به دو دسته‌ى مهم ازلى و بهائى تقسيم كرد . جز اين دو صداى بلند ، يك آهنگ حقيقى نيز در يزد بلند شد و آن نغمه‌ى جعفر
هامش
( 1 ) . هيچ كس نبايد بگويد چرا و براى چه ( 2 ) . فئه : گروه