تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
گرديد و رفته‌رفته در دل‌ها چنان جايگزين شد و شأن و رتبه‌اى به هم رسانيد كه بهائيان در حقش كرامت قائل شده ، گرد نعلينش را سرمه‌ى چشم مىنمودند و لقمه‌ى باقىخوارش را به‌عنوان تبرك از يكديگر مىربودند و بالاخره از طرف بهاء به‌لقب اسم‌الله كه از مهم‌ترين القاب اين فرقه است ملقب و به‌حضرت اسم‌الله الجمال معروف گشت و جميع بزرگان و ايادى اين امر را به زير خود گرفته برتر از همه گرديد و همچنان مىبود تا در ايام عبدالبهاء به‌واسطه‌ى اختلافى كه بين پسران بهاء بر سر وصايت و وراثت روى داد از آن جمع كناره كرده اعراض نمود و از اين جهت عبدالبهاء او را پير كفتار لقب داد و اين كلمه چنان در بين بهائيان شيوع يافت كه اسم اصلى او از بين رفت و اين آقا جمال را سه پسر بود ؛ بزرگ‌تر از همه حاجى آقا منير كه در اصفهان مىزيست و از پيشوايان دين مبين بود و چون دريافت كه پدرش بابى شده او را تكفير كرد . پسر دومش حب‌الله نام داشت كه بهائيان بغض‌الله‌اش مىگفتند و او جوانى بود به‌فضايل آراسته و در همه احوال مطيع پدر و از اوامر و آراى او به‌قدر دقيقه‌اى انحراف نمىجست تا آنگاه كه در حيات پدر بدرود زندگانى گفت . پسر سوم را آقاجمال از خود نمىدانست و معامله‌ى فرزندى با او نمىكرد و او هم بعداً پدرى پدر را نكار كرده از او جدا شد . و اجمال آن تفصيل به‌قرار ذيل است : اوقاتى آقا جمال در قزوين در خانه‌ى سمندر به‌اتفاق بعضى مبلغين منزل داشت ، ربابه نامى بود بهائى از اهل خدمت ! كه قبول زحمت كرده وسايل آسايش و نظافت مبلغين را فراهم مىساخت و در مواقع لزوم ، آنان را تر و خشك مىكرد ! چون مدتى از توقف آقايان در قزوين گذشت اهل اندرون ربابه را باردار ديده رب‌البيت را آگهى دادند و او پس از وقوف و استطلاع ، بىهيچ تشويش و انديشه مجلس مشاوره‌ى سرّى ترتيب داده چنين صلاح ديدند كه اين بار به در خانه‌ى آقاجمال فرود آيد ، اما او قبول نمىكرد ؛ چه همه از اين نمد كلاهى داشته‌اند ، چرا كلاه به تنهايى سر او برود . بالاخره بعد الاخذ و الرد ، مولود كذائى را به تهران نزد آقاجمال فرستادند و او در خانه‌ى پدر ،