مشاهد آنان كرامتها و خرق عادتها ديده » .
ميرزا مهدى كه در دست آن مرد ، بيچاره شده بود ، گفت : « دست از من بازدار كه آنچه گفتى حق و صواب است و ما را نيز عقيدت جز اين نيست ، و لكن من خواستم كه زحمت تو را كم و راهت را نزديك كرده باشم و گرنه چشمت بينا باد ، برخيز و تحمل رنج و خرج سفر كن و به عكا برو و هرچه مىخواهى بخواه و ببين . » آن مرد گفت : « تو كه رفتهاى چه ديدهاى ؟ » گفت : « هزار عجايب ديده كه يكى از آن براى تو و امثال تو حجيت ندارد ، ولى اگر ذرهاى انصاف با خود داشته باشى يكى از مشاهدات خود را كه با صدها اشخاص در آن شركت داشتهام براى تو مىگويم ديگر تو خود مىدانى ، خواه از سخنم پند گير و خواه ملال .
يكى از علما در ايام بهاءالله بهائى شد و در زمان عبدالبهاء اعراض كرد ، آن حضرت او را كفتار كرد ! و بيچاره فىالحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مىدانند و حتى اكثر در تهران حالت قبل و بعد او را ديده و اكنون از هر بهائى بپرسى آقا جمال چه شد مىگويد كفتار شد ! و عجيبتر آنكه پسرى دارد مصدق اين امر و خود مىگويد كه پدر من چون از امر بهائى اعراض كرد كفتار شد ؛ ديگر معجزه از اين بالاتر چه ؟
اين قصه را آقا ميرزا مهدى با حالت مخصوص و لحن جدىاى ادا كرد و با سطوت غريبى از بهائيان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنيد كه مبتدى را حال دگرگون شد و از گوشهى چشم قطرهى اشكى بيرون داده پس از عذر گستاخى داخل در اعداد اهل ايمان گشت .
اما شرح قضيه
آقاجمال نامى بروجردى در لباس اهل علم در ايام بهاءالله بهاين امر گرويد و به واسطهى حسن كفايت و هم صدماتى كه در اين راه ديد مورد توجه بهاء و اهل بهاء