كلام راست ، همانا اندازهى تأثير آن است .
گفت پيغمبر نشانى دادهايم * سنگ صافى را محك بنهادهايم
دل نيارامد ز گفتار دروغ * آب و روغن هيچ نفزايد فروغ
در كلام راست آرام دل است * راستىها دانهى دام دل است
آغاز مطلب
نخست به عرض دوستان محترم مىرسانم كه اين بنده در مهد بهائيت تولد و پرورش يافتهام ، در خاندانى كه از قدماى « احباء » محسوباند و خويشاوندى دورى با بهاءالله دارند و اگر چه افراد اين خانواده اكثر بهائى صميمى بودند ، ولى در بين اين جمع ، اين بنده را جوش و خروشى ديگر و شوق و شورى از وصف برتر بود و از زمان كودكى همچنان تا اوان جوانى بالفطره دلبستگى شديدى بهاين امر داشتم و از همين جهت بيشتر الواح و كلمات بهاء و عبدالبهاء را از بر كرده راه استدلال اين امر را نيكو آموختم تا آنجا كه گليم تبليغ را از آب بيرون مىكشيدم و گاهى ابوى با كسى صحبت مىكرد و محتاج به كمك مىشد ، معاونتش مىكردم و خوب هم از عهده بر مىآمدم و بيشتر در مدرسه با همدرسهاى خود الفت جسته آنان را دعوت بهدين بهائى مىكردم و بر سر اين كار چندمرتبه تنبيه شديد شدم و چوب مفصل خوردم .
در خارج از مدرسه ، مقدمات برهان و استدلال را در خدمت جناب فاضل شيرازى كه مردى با زهد و تقوى و بهنظر من اعلم از جميع اهل بهاست فرا گرفتم و مدتى در نزد نعيم سدهى اصفهانى و سمندر قزوينى و ديگران بهاتفاق جمعى از جوانان تاريخ ظهور باب و كتاب « بيان » و « فرائد » ابوالفضل گلپايگانى و « مفاوضات » عبدالبهاء را مباحثه مىكردم و چون اين مكتسبات بدان فطريات پيوسته شد ، حالت وجد و طرب من زياد گشت و با آنكه بيشتر از چهارده يا پانزده سال نداشتم زبانم به گفت كلمات وجديه گشوده شده ، رطب و يابس الفاظى فارغ از معنى كه فقط حكايت از عوالم