بهضديت و عداوت تحريك و خواص دوستان و منسوبانم را بر قطع روابط محبت و نسبت وادار مىكردند و چندان بر جور و جفا و افك و افترا مصر گشتند و ميدان بهدست اين و آن دادند كه لازم ديدم بعد از پنجسال ، بهدورهى سكون و سكوت خود خاتمه داده در ضمن بيان حال مطالب ، ديگر حقايقى را كه دريافتهام و موجب اصلى بر تكفير اين بنده است ، عرض دوستان برسانم و بهنگهداشت حقوق خود و دفاع از آن ، كه نهادى « 1 » هر موجود زندهاى است ، پردازم . اين بود كه با عدم وسايل بهانجام اين مقصود پرداختم و از خداوند متعال در كمال عجز و ابتهال « 2 » مسئلت مىنمايم كه مرا مؤيد بدارد و بهرضاى خويش موفق فرمايد ، قلم را از اغراض ناپسند و مطالب زشت نگهدارى كند كه آنچه گوييم و نويسيم مطابق واقع و مقرون به حقيقت باشد ، تا علت غايى از تحرير كتاب كه بيدارى و آگاهى نفوس و بركنارى دلها از بغض و كين است حاصل آيد .
و منظور ديگر اين بود كه خوانندگان محترم غير از اطلاع بر اصول مسائل اعتقاديهى اين طايفه و طريق استدلال آنان و وقوف بر اوضاع داخلى رؤساى ايشان ، بدانند كه اين بنده را هيچگونه بغض و عداوتى با اهل بهاء نيست و به هيچوجه مساعدتى بهدشمنانشان نكرده و بهخلاف آنچه نسبت مىدهند بىدين و لامذهب نيستم و هم اين كتاب جوابى تواند بود بر رسائل و مكاتيب عديده كه تاكنون از خارج و داخل بهعنوان اين بنده رسيده و پرسش از چگونگى آن احوال و درستى اين اقوال كرده و چون معتقدم كه در سخن حق و صدق اثرى است كه در غير آن نيست ، يقين دارم شاهد مقصود به بهتر وجهى چهره خواهد نمود ؛ چه بالاترين ميزان براى سنجش
هامش
( 1 ) . نهادى : منسوب به نهاد ، فطرى ، غريزى
( 2 ) . ابتهال : زارى