تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
آسايش خود را با آسايش ديگران يكى دانيد و سود خود را در زيان مردمان مخواهيد ، جهان را جاى بدى نشمريد و تا مىتوانيد در آن شادمان باشيد ، بينوايان را دلسوزى كنيد بىآنكه از كيش و آئين‌اش بپرسيد ، روش شاه‌مردان را كار بنديد چنان كه فرموده هر تشنه‌اى را آب گوارا دهيد بىآنكه از آئين و روشش بپرسيد :
به شيخ شهر فقيرى زجوع برد پناه * بدان اميد كه از لطف خواهدش نان داد هزار مسيله پرسيدش از مسائل گفت * كه گر جواب ندادى نخواهمت خوان داد نداشت حال جدل آن فقير و شيخ غيور * ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد عجب كه با همه دانايى اين نمىدانست * كه حق به بنده نه روزى به شرط ايمان داد من و ملازمت آستان پير مغان * كه جام مى به كف كافر و مسلمان داد
از اين رو از هيچ نيازمندى نپرسيد كه كيشت چيست و آيينت كدام ؟ بپرسيد دردت چيست تا درمان كنيم ؟ هرگز نينديشيد كه يزدان در نزد يك دسته‌ى ويژه‌اى است و ديگران از او دورند . همه با او راهى دارند و راز و نيازى مىكنند . اين سخنان را درويشان دل‌آگاه و مردان راه از پيش گفته‌اند ، شيخ بهائى گويد :
اى تير غمت را دل عشاق نشانه * خلقى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد * يعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو * مقصود تويى كعبه و بتخانه بهانه هر كسى به زبانى صفت حمد تو گويد * بلبل به نوا خوانى و مطرب به ترانه اندر همه جا عكس رخ يار توان ديد * ديوانه منم من كه روم خانه به خانه تقصير بهائى به اميد و كرم تست * يعنى كه گنه را به از اين نيست بهانه
در اين‌باره بزرگان درويشان و بيداردلان سخن‌ها گفته كه هر يك دارويى است كه درمان درد نادانى و خودپسندى و خيره‌سرى را مىكند . فرزندان من ! پيام پدر را بشنويد . به سراغ كسانى برويد كه شما را به دانش و خرد و رفتار ستوده و خوى پسنديده مىخوانند نه آنها كه به دستاويز نام خدا براى مردمان دام مىسازند و شما را از پرتو ايزدى دور نگه‌مىدارند . خداوندگار مىفرمايد :