تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
به نيروهاى هستى پى مىبرد و آن را به‌دست مىگيرد و به رازهاى جهان آفرينش دمساز مىشود ، چيزها پيدا مىكند و به چشم مردم مىكشد كه بيننده خيره مىماند ! از سوى ديگر در جانوران مهر و كين نهادى است و آز و خواهش به اندازه‌ى نيازمندىشان است ، ولى در ميان مردمان ، مهر و كين كم و فزون است . رادمردى را مىبينيد كه مهرورزىاش چنان است كه آسايش ديگران را برتر از خود مىداند و در آسودگى ديگران خوش و خرم است و شادمانى مىكند و در اين راه مىكوشد و مزه‌ى زندگانى را در اين مىبيند . و در برابر كسانى را مىبينيد كه جز گرد آوردن زر و خواسته و فراهم آوردن دارايى و پول روى پول گذاشتن آرزويى ندارند و در انديشه‌ى انجام و پايان كار نيستند . مىميرند و آنچه از اين سو و آنسو به‌دست آورده براى كسان و فرزندان مىنهند تا بر سر مرده‌ريگ به جان هم بيفتند و بر سر و مغز يكديگر بكوبند . باز كسانى را مىبينيد كه از راه آغوش و پرورش ، جهانيان را به خوى پسنديده و كارهاى ستوده و رفتار نكو مىخوانند و مىخواهند كه مردم ، بيداردل و آگاه باشند و جز در پى راستى و درستى نروند و چون ببينند كسى دستور آنها را به كار مىبندد بىچشم‌داشتى شاد مىشوند و هرگز در اين انديشه نيستند كه پرورش‌يافتگان ، مزد راهنمايى آنها را بدهند و از زر و خواسته دريغ ندارند و اگر هيچ نمىدهند ، دست كم در برابر آنان فروتن و ستايشگر باشند . و در برابر مردمى را مىبينيد كه تنها دلخوشى ايشان در اين است كه با نيرنگ و افسون دسته‌اى را بفريبند و در پى خود بيندازند و سرافرازى كنند كه ما پيروان بسيار داريم ، ديگر كارى به اين ندارند كه از آنها رفتار پسنديده سر بزند يا نكوهيده ؛ آنها مردم را چون گاو شيرده مىدانند ، و تنها در انديشه‌ى آب و علف خود مىباشند . و هم در اين جهان گروهى را مىبينيد كه خدا را در دل‌هاى پاك مىدانند ، فره ايزدى را با كسانى مىبينند كه به همه‌ى آفريدگان مهربان‌اند و جز نكويى و رسايى در آنها چيزى نيست . و در برابر مردمى را مىنگريد كه مىگويند در هر روزگارى خدا در