مىنويسد :
« ملوك ارض به عذاب اليم دچار گشتند و در ممالك بسيارى سلطنت به جمهوريت تبديل گشت و اين بر اثر ارادهى بهاءالله بود . » در رويهى 43 مىگويد : « بر اثر جنگ جهانسوز گروهى از ملوك معزول و منكوب و اسير و مقهور و پريشان گشتند و در ممالك بسيارى . . . اساس سلطنت متزعزع گشت و به جمهوريت مبدل گرديد و اين از آثار ارادهى جمال قدم بود كه نمىخواهد در روى زمين پادشاهى باقى بماند . »
از اينگونه سخنان پوچ براى شادى دل بيگانگان در زمينههاى گوناگون بسيار گفته است كه همهى آنها مىرساند نه تنها از دستورها و آموزههاى بهاء آگاهى ندارد ، به ساز خواهش و گرايش ديگران نيز پاى مىكوبد .
فرزندان من ! دفتر من به پايان مىرسد ، اينك بايسته است كه پس از اين همه سخنها كه به مانند ديباچه است پيام پدر را بشنويد و پندهايى كه مىدهم آويزهى گوش كنيد و به زبان شيرين و خوش همه را به آن بخوانيد و با دلى پاك و روانى تابناك همراه من شويد و با من بياييد تا به سرسراى رسايى و مردمى و مهرورزى و داد برسيم . نخست بدانيد كه در شما نيرويى آفريده شده است كه در هيچيك از جانوران نيست همهى پديدهاى آفرينش در رسائى ، مرزى و سامانى دارند جز آدمى كه ميدان رسائىاش بىپايان است . چون به جانوران نگاه كنيد همه با هم برابرند و در هر جا كه هستند بهناچار در روش و نهاد يكساناند . گاوى كه در ميان جنگل هند مىزيد با گاوى كه در كشتزارهاى آمريكا مىچرد ، به فرمان نهاد خود يك روش زيست مىكند و جز جنم « 1 » و سرنوشت خود استادى ندارد ؛ ولى مردمان چنان نيستند ، در شهرى و خاندانى تنى پيدا مىشود كه چندان از جانوران برترى ندارد و از همان شهر و خاندان كسى درمىآيد كه از راه خرد و دانش بر زمين و آسمان چيره مىشود و
هامش
( 1 ) . جنم : شكل ، هيئت ، ذات ، سرشت ، طبيعت