سرورى و فرمانروايى بى جا به پا كرده ، هر كس را كه بخواهد از درگاه خود مىراند و بهانههاى بى جا از پيروان مىگيرد و در ميان مردم كينه و دشمنى رواج مىدهد ؛ بر آن شدند كه دراينباره در كشور اسرائيل انجمنى به پا كنند و كجروى شوقى را براى همهى بهائيان و هبائيان آشكار سازند .
در آن كشور نوزده تن از جوانان از هر كيش و آئين به گروه كاروان پيوستهاند و در راه راستى و دوستى و مهر و آشتى و يگانگى جهانيان گام برمىدارند .
اى كاش گروه كاروان و ديگران از كار و رفتار و گفتار پيروان شوقى در ايران آگاه بودند كه چگونه در اين كشور با دستهاى نهانى و تردستىهاى شگفت ، ستم و بيداد مىكنند و با نيرنگ ، هرگونه دغلبازى و دزدى وسارهخوارى و زشتكارى را پيشهى خود ساختهاند . بىگمان اگر آنچه در اين كشور از اينها سر مىزند در جاى ديگر سر مىزد ، خود بهائىها و شايد هبائىها گريبان شوقى را مىگرفتند و مىگفتند بار و بر رنجهايى كه گذشتگان كشيدند و جانفشانىها در اين راه كردند اين بود ؟ ! آنها كه در پيرامون تو گرد آمدهاند به هر كار زشت و نكوهيده دست يازند و به بهانههاى پوچ فرزند را از پدر و مادر و زن را از شوهر و خويشاوندان را از يكديگر جدا كنند !
گروهى از بهائيان بهويژه خاندان بهاءالله كه دلبستگى بسيارى به دستورهاى بهاء دارند و از نادانى شوقى آگاهند ، او را سرزنش مىكنند كه چرا كسى كه خود را جانشين بهاء مىداند و به گمان پوچ سخنان او را رواج مىدهد ، اينگونه از دستورهاى بهاء بيگانه است ؟ ! براى نمونه يكى را بشنويد : بهاء در نامهاى كه بهنام « بشارات » زبانزد است مىگويد : « اگر چه جمهوريت نفعش به عموم راجع ، ولى چون شوكت سلطنت آيتى است از آيات الهى ، دوست نداريم مدن عالم از آن محروم باشند ؛ اگر مدبرين اين هر دو را جمع كنند اجرشان عند الله عظيم است . »
ولى شوقى در « لوح شرق » كه در سال 105 بهائى نگاشته در رويهى « 1 » 42 آن دفتر
هامش
( 1 ) . رويه : صفحه