ماه و تير به بادافره « 1 » اين گناهم مگير . » اى كاش مرا آزاد مىگذاشتند تا سرگذشتهاى شيرين از آنچه در شهرها و كشورها ديدهام مىنوشتم و گزارش دلتنگى و گرفتارى خود را از دست ناكسان به دست دوستان نمىدادم .
اين را هم بدانيد اين گروه كه با من دشمنى كردند و براى گزند و آزار و بدنامى و از ميان بردن من به هر دستاويزى چنگ زدند ، چون آن دستى كه بالاى دستها است نگهبان من بود آنها كارى از پيش نبردند و وارون آنچه مىخواستند پديد شد :
بجنبد اگر تيغ گيتى ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى
با كوششى كه در غلطگيرى آمودههاى اين دفتر داشتم باز چند جا غلطهايى به جا مانده كه مايهى دلتنگى من شد كه يكى از آن در رويهى 169 در زير عكس و در نام عبدالبهاء بود و واژه را درست نچيده بودند به چشم من هم نخورد تا درست كنم ؛ ولى شگفت اينجاست كه چون سخن بر سر پيروان شوقى به ميان آمد خود به خود از زبان خامه به جاى بهائى هبايى روان شد و گمان مىكنم اين دستور از جهان پنهان رسيد ، زيرا در ميان دستههاى گوناگون اين گروه جز پيروان شوقى مردم پاك و بىآلايش و دانش و آگاه بسيارند ، دريغ بود همه را به اين نام بنامم ؛ از اينرو چنانكه از پيش هم نام هبايى به اين گروه دادهاند ، آنها كه در پى شوقى افتاده و بىچون و چرا سخنان او را پذيرفته و از مهر و دوستى و دانش و خرد دورند ، هبايى نام دارند و ديگران بهائى كه دستههاى ديگر اين كيش هستند و همه با هم همبستگى دارند با آنكه در رأى و انديشه از هم جدا هستند .
گروه كاروان كه سرپرستشان ميرزا احمد سهراب است و از آنها در اين برگها يادى كردم ، از روز نخست دربارهى شوقى مهر خموشى بر دهان زدند ، ولى رفتهرفته از او كارها و فرمانهايى سر زد كه با دستورهاى هيچيك از پرورندگان ريشه و بنگفتههاىشان راستى و درستى است جور درنيامد و دريافتند كه براى خود دستگاه
هامش
( 1 ) . بادافره : عقوبت ، مكافات