تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
او را در چنگ گرفت . بعد از حاجى غلامرضا ، ولىالله ورقاء جانشين او شد و پول‌هايى از بهائيان مىگرفت و براى شوقى مىفرستاد و زمين و خانه‌ى بسيارى را به چنگ آورد و از سوى شوقى به‌نام خود كرد . او هم همين دو سه روزه درگذشت و نمىدانم كه ديگر اين كار را بر گردن كه خواهند گذاشت . برگرديم بر سر سخن خود . شما گمان مىكنيد اگر اين كارهايى كه اينها اكنون در اين كشور مىكنند در كشور ديگر مىكردند ، فرمانروايان آنجا به آنها آزادى مىدادند ؟ اگر در آمريكا گروهى پيدا شوند كه در ميان خود در برابر سازمان‌هاى كشور ، سازمانه‌هاى جداگانه درست كنند و باج بگيرند و به‌نام مردى كه آنجايى نيست و آن خاك را نديده و هرگز دلبستگى به آنجا ندارد ، با نيرنگ و دستان دارايى پاره‌اى از مردم را از چنگ‌شان درآرند و فرمان نفله كردن دشمنان نيرومند خود را بدهند ، هم آن مرد با كمال بىشرمى بزرگان آن سرزمين را به باد بگيرد و هر يك را پاى نام زشتى بدهد و پناه به خدا جرج واشنگتن را در « اسفل‌السافلين » بداند و با ناجوانمردى صدگونه ستم و گزند به مردم برساند و جلوى آزادى همه را بگيرد ، پيروان اين‌چنين مردى را آزاد مىگذارند كه هر كارى مىخواهند بكنند ؟ ! هرگز . من نمىخواهم بيش از اين در اين باره سخن گويم ، اين اندازه هم كه گفتم يكى از هزار و اندكى از بسيار بود ، ولى مىخواهم بدانيد و آگاه باشيد كه بهائىها خودشان براى اين كشور و همه‌ى مردم جهان تا روزى كه داراى اين انديشه‌ها هستند زيان‌آور است . و چون من با هيچ‌كس و دسته‌اى دشمنى ندارم و بسيارى از اين گروه را فريب‌خورده مىدانم ، كوشش مىكنم كه بيدار شوند و آگاه گردند و از هيچ‌كس پيروى كوركورانه نكنند ، زيرا جز زيان و آسيب چيز ديگر ندارد . نمىدانيد چه كسان و بيچارگانى را اين مرد خودكام از ميان برده و به زندگىشان پايان داده . اگر بخواهم يك‌يك را بگويم ، بايد برگ‌ها سياه كرد ! براى نمونه يكى را بشنويد : در سال گذشته دستور داده بود كه كسى از پيروانش به آمريكا نرود . دوشيزه‌اى به‌نام نيره متحدين از سوى « اصل 4 » روانه‌ى آمريكا شد . چون از او دستور نگرفته بود