تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
سه تن از راهزنان براى يغماى دارايى آنها از پى آنان سايه مانند روان شدند . در شب تاريك كه اين گروه در كنار چشمه‌اى فرود آمدند و بار انداختند ، آنها با هم در كمين بودند و به اين دسته تيراندازى كردند . چند تن زخمى شدند و ديگران در انديشه‌ى جان خود افتادند و پريشان گشتند و پا به گريز گذاشتند . دزدان هم از اين كار سودجويى كرده هرچه از كالاى آنها به دست‌شان آمد بردند . آن روز كه به شهر خود رسيدند و گزارش را به سالار شهر دادند او گفت : « چگونه سه نفر بر شما صد نفر چيره شدند ؟ » گفتند : « ما صد نفر بوديم تنها آنها سه نفر بودند همراه ، ما هرچه مىزديم به گل مىخورد آنها هرچه مىزدند به دل مىخورد . » همچنين است داستان اين بهائيان . اينها از سادگى و ندانستگى هم‌ميهنان ما صد گونه برمىخورند و سرانجام ما را در ديده‌ى بيگانگان خوار و بىارزش مىكنند و چون از سازمان‌هاى جهانى دادخواهى مىكنند و داورى مىخواهند ، بزرگان كشور ما در پاسخ فرو مىمانند ؛ ولى اگر از آگاهان جويا شوند ، آنها مىگويند : « اين گروه از مردم ديگر بيشتر از اين آب و خاك سود مىبرند و به نيرنگ‌هاى گوناگون در سازمان‌هاى كشور ، خود و كسان خود را در مىآورند ، ولى اندك دلبستگى به اين كشور ندارند . اينها در درون خود ، سازمان‌ها در برابر سازمان‌هاى كشور فراهم كرده‌اند كه مايه‌ى شگفتى است . به‌نام « لجنه‌ى اصلاح » سازمان دادگسترى دارند . به‌نام « محفل روحانى » سازمان فرمانروايى دارند و سازمان‌هاى ديگر دارند كه نمىگذارند كارشان به سازمان‌هاى كشور برسد تا آنجا كه برگ شناسنامه‌ى جداگانه براى خود چاپ كرده‌اند و از هر راهى مىكوشند تا مردم را بترسانند و بر همه چيز آنها دست بيابند و چيره شوند . شوقى در ايران پا به جهان نگذاشته و هيچ‌گونه دلبستگى به اين كشور ندارد ، از كجا اين همه خانه و زمين به دست آورده كه بايد به دستور او دسته‌اى فريفتار گروهى نادان را يا بفريبند يا بترسانند تا دارايى خود را به شوقى بخشند ؟ من اگر بگويم چگونه دارايى پاره‌اى از مردمان را به دست خود گرفته و زن و فرزندان‌شان را بيچاره