تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
افتاده و يك سر بريده‌ى كودك هم در دست يك نفر است كه نشان بيننده مىدهد ! ! اين عكس به همه‌ى روزنامه‌هاى جهان مىدهند و چاپ مىكنند و آبروى كشورى را مىريزند كه صد گونه سود از آنجا مىبرند . و هزار جور نادرستى مىكنند . اكنون از اينها بپرسيد كه اگر اين سخن‌هاى شما درست است و آن كارها را به راستى مردم درباره‌ى شما كرده‌اند ( با آنكه چنين نيست ) و شما در پاداش آبروى يك كشورى را برده‌ايد ، پس چرا خودتان به آنهايى كه پس از شناختن شما ديگر نمىخواهند با شما باشند و تنها دلخوش كردند كه ديگر كارى به كارتان نداشته باشند ، اين‌گونه ستم و بيداد مىكنيد ؟ من نمىخواهم هر سخنى را بگويم ، ولى بدانيد كه اينها پس از آنكه پدر مرا در زندگى هرگونه رنج دادند و او از ترس دم نزد و نگذاشتند مرا ببيند ، اكنون كه در گورستان خفته است نمىگذارند من بر سر خاكش بروم و از خدا درباره‌اش خواهش آمرزش كنم ، هر چند مىدانم او آمرزيده است ؛ زيرا او مايه و انگيزه‌ى نوشتن اين سخنان است كه مردم را بيدار و آگاه مىكند . بارى آن داستان‌ها را به هر سوى جهان مىنوشتند و مىپراكندند و هياهو به راه مىانداختند كه آبروى مردم كشورى را مىبردند ، چنان‌كه بارها از اين كارها كرده‌اند . اينها با دست‌هاى نهانى آشوب‌ها به پا مىكنند و كارهاى زشت مىنمايند و مردم ساده را برمىانگيزند تا شورشى به راه بيندازند ، آنگاه به بيگانگان بگويند : « ببينيد اين مسلمانان با ما چه مىكنند ما در اين كشور از دست اينها روز خوش و آسايش نداريم . اى سروران جهان ! به داد ما برسيد و به فرمانروايان ما بگوييد مگر ما نبايد آزادانه زندگى كنيم ، چرا جلوى ستمكاران و نادانان را نمىگيرند ؟ » آنهايى هم كه از فريب و دستان اينها بركنارند گمان مىكنند كه سخنان اينها راست است ، ديگر از كامه‌ى اينها آگهى ندارند . هر چند بهائيان زور و نيرويى ندارند ، ولى چون بدسگالى يك روش دارند ، از ندانستگى مردم بهره‌ور مىشوند ؛ مانند اين داستان كه گفته‌اند : صد تن بازرگان از شهر رى به كاشان به راه افتادند و در انديشه‌ى يكديگر نبودند .