تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
برويد مىبينيد آن سان كه گفتم پرچمدار يگانگى آنها پدر و مادر و برادر و خواهر و همه‌ى كسان و خويشاوندان و دوستان خود را به بهانه‌هاى پوچ از خود رانده و دشمنى با همه را آغاز كرده ! اينجاست كه مثل مردم راست مىآيد كه گفته‌اند : « هر كه با مادرش زنا كند با ديگران چه‌ها كند ؟ » اگر پيشامدى كه براى من رخ داده بود وارون آن بود ( بدين‌گونه كه من از ميان خانواده‌ى مسلمانى دنبال شوقى را مىگرفتم ، پدر هم مرا براى بىدينى و نامسلمانى از خانه بيرون مىكرد ، كس و كار پدر هم مرا به خود راه نمىدادند و پس از مرگ پدر از روى خواستنامه‌ى او نمىگذاشتند چيزى از دارايى او به من برسد ) اينها چه مىكردند ؟ خامه برمىداشتند و به همه‌ى جهانيان مىنوشتند كه اى نيكخواهان جهان ! در اين روزگار كه همه خواهان آزادى هستند و نيكمردان دم از آزادى انديشه و گفتار مىزنند و براى اين كار جانفشانىها كرده‌اند ، در ايران هنوز خوى ددمنشى در ميان است و ايرانيان نمىخواهند مردم را در انديشه و كار خود آزاد بگذارند . اين مرد تا ديروز مسلمان بوده و چون آن كيش را براى خود نارسا ديده امروز در جرگه‌ى ما درآمده و نمىخواهد مسلمان باشد ، آيا سزاوار است او را به گناه اينكه پيرو راه و آئين راستى شده از خانه بيرون كرد و از بهره‌اى در زندگى دور نمود و نااميد كرد ؟ اى مردم جهان ! ايرانيان مسلمان را بشناسيد ، اينها چون جانوران درنده و آدم‌خوارند . . . بسيار پيش آمده است كه در شهرى يا در دهى ميان دو نفر بر سر يك كار كوچك جنگى درگرفته و يكى از اينها در زد و خورد سرش شكسته و بىدرنگ نزد او رفته و عكسى از او برداشته و در روزنامه‌هاى جهان پخش كرده كه اى مردم ! بر ستمديدگىها دلسوزى كنيد و ببينيد چگونه در برابر يك كار كوچك ، يك مسلمان سر يك بهائى را مىشكند . سپس مىگويند اين كه چيزى نيست در فلان شهر در نيمه‌ى شب به خانه‌ى يكى از هم‌كيشان ما ريختند و همه را از زن و مرد كشتند و يك تن را به جا نگذاشتند هر چند كودك شيرخوارى بود ، باور نمىكنيد اين هم عكس آنها . آن وقت يك عكس را درست مىكنند كه سه چهار نفر زن و مرد لخت بر روى زمين