سال پيش بود ، شبانه در را كند ، ولى مسلمانان دريافتند و در روزنامهاى گزارش دزدى او را نوشتند و سرآغاز آن نوشته اين بود : « دزد در امامزادهها » . در آن روزها كه من دبير عبدالبهاء بودم او از راه حيفا و فلسطين به پاريس رفت و در حيفا به پيشگاه عبدالبهاء بار يافت و چون به نزدش رسيد خود را با آن تنهى سنگين به روى پاهاى عبدالبهاء انداخت و خاكپايش را بوسيد و شادمان بود كه به چنين مزد بزرگى رسيده است . اين را بدانيد هر جا كه اينگونه دزدىها مىشود يا كارهاى شگرف نكوهيده روى مىدهد ، از اين گروه است . چندى پيش در انجمنى بوديم كه دانشمندان گرد هم بودند و سخن از نشانههاى باستانى به ميان آمد و از اينكه چگونه اينها را مىربايند ، استاد بزرگوار تقىزاده گفت : « به ما گفتند يكى از دفترهاى باستانى كه در دست دو سه تن بود ، به بيرون كشور بردهاند ، يك بخش از آن در ايران است . از نخستوزير در اين باره كمك خواستيم كه آن را بخرند . پس از بررسى دانسته شد كه آن را هم به در بردهاند و در آمريكا به بهاى هفتاد هزار دلار فروختهاند . » همهى اين كارهاى ناستوده با دست اينهاست ، ولى در بررسىها و گزارشها نمىنويسند كه اين كار از كسى سر زده كه هبايى و پيرو شوقى است . اگر مىنوشتند مىديديد كه نود درصد اين پليدىها از آن گروه است .
چنانكه از پيش گفتيم بيشتر اينها پيروان شوقى هستند كه همه از جهودان مىباشند ، از نام يهودى بيزارى جسته و براى گم كردن بن و نژاد خود به هبائى چسبيدهاند . هر تباهكارى و آشوب از آنها سر مىزند و چون كسى از آنها بيزارى جست نالهى ستمديدگى بلند مىكنند و داد و فرياد به راه مىاندازند كه اى مردم جهان ! ما در ايران آزادى نداريم . ما مىخواهيم دشمنى و بدخواهى را از بيخ و بن براندازيم . ما مىگوييم مردم خاور و باختر از هر نژاد و كيش بايد برابر و برادر باشند . ما مردم جهان را به اين چيزها مىخوانيم ، ولى ايرانيان نمىخواهند كه ما اين روش را داشته باشيم و مىخواهند دستگاهمان را به هم بزنند .
مردمى زودباور و سادهدل و پخمه همچون از درون آنها آگاهى ندارند گفتههاى
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٤٣٤