تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
كه اين كشور را نديده و دلبستگى به آن ندارد و به مردمش ناسزا مىگويد ، اين همه زمين و خانه از كجا آورده ؟ ! بسيارى از كسان و فرزندان آنها كه هرچه داشتند از دست‌شان گرفتند و براى شوقى فرستادند ، اكنون نيازمندند و در رنج زندگى به سر مىبرند . پدرم كه سال پيش درگذشت مرا از مرگش آگاه نكردند و تا من آگاه شدم خانه را تهى كردند و بىآنكه به من سخنى بگويند هرچه بود به جاى ديگر بردند ، پدرم چندين خانه داشت و چون بررسى كرديم برگ‌هايى درآوردند كه در سال 1311 اين خانه را به ديگران واگذاشته و آنچه از من بود ، به شوقى بخشيده . خوب باريك‌بين شويد و بينديشيد چون در تهران كه پايتخت كشور است با مانند من آدمى كه همه مىشناسندم اين‌گونه نيرنگ‌بازى كنند و آنچه از من است به دستم ندهند ، در گوشه و كنار كشور با مردم بىپناه و بيچاره و بىزبان چه خواهند كرد ! ! يكى از راه‌هايى كه مردم را مىترسانند اين است كه مىگويند همه‌ى بزرگان كشور و فرمانداران و سروران با ما هستند و هرچه ما بگوييم مىپذيرند و كارهايى هم مىنمايند كه مردم باور كنند دراين‌باره نمىخواهم پر سخنى كنم ؛ با يك نمونه از آن ، شما را آگاه مىسازم كه در چندين سال پيش بوده و اكنون نيرنگ‌هاىشان زيادتر شده . در نامه‌اى مىنويسند : « بيست و پنج نفر از جوانان بهائى را وزارت جنگ و وزارتخانه‌هاى ديگر به اروپا فرستادند ! » هر كس اين را مىخواند گمان مىكند كه همه‌ى كارهاى كشور در دست اينهاست . اينك در « اخبار امرى » بخوانيد و داورى با خود شما . اينهاست كه در مردم نادان ترس پديدار مىكند تا هرچه بگويند بپذيرند . من اگر بخواهم نيرنگ‌ها و كارهاى ناپسنديده‌ى اين گروه هبائيان را كه بيشتر به زيان مردم اين كشور است مو به مو بشكافم باور نخواهيد كرد با آنكه در هر سخن و