تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
گفتارى آوند « 1 » و نوشته از خود آنها دارم كه اندكى از بسيار و به راستى يكى از هزار را در اينجا آوردم . اگر مىبينيد مردم ايران از پيروان شوقى خشنود نيستند و مىگويند بايد از اينها كناره گرفت و آنها را در كارهاى همگانى راه نداد و در ماه‌هاى گذشته آن هياهوها به ميان آمد ، نبايد مردم ايران را بدنام كرد و گفت ايرانيان آزادى را دوست ندارند و از آن بركنارند و نمىخواهند مردم آزادانه بينديشند و هرچه مىخواهند بگويند . در هيچ جاى جهان آن‌گونه كه در ايران دسته‌هاى كم شماره كه كيش مسلمانى ندارند و يهودى و ترسا و زردشتى هستند ، از آزادى بهره‌مند مىشوند و به‌نام آزادى نيرنگ‌ها و سودها مىبرند يافت نمىشوند . شما اندكى باريك‌بين شويد و ببينيد دارايى كدام گروه به اندازه‌ى شماره‌شان بيشتر است ؛ مسلمانان يا ديگران ؟ و آن دارايى از چه راهى به دست‌شان رسيده ؟ در ميان اين كشور دسته‌اى هستند كه در آنها درودگر ، درزى ، نانوا ، آهنگر ، كفشدوز ، گل‌كار ، چاپ‌گر ، نويسنده و هنرور نيست ؛ هرچه هست داروفروش آن هم بيشتر دغلى ، داسارِ « 2 » خانه و زمين براى بالا بردن كرايه‌ى خانه‌ها و ارزش زمين ، آنتيك‌خر « 3 » براى اينكه نشانه‌هاى باستانى را از شهرها و ده‌ها به دست بياورند و به بهاى اندك بخرند و به بيرون كشور به چندين برابر بفروشند و با پشت هم اندازى سودها ببرند و به مردم كشور زيان‌ها برسانند . خوب به يادم هست كه از روزگار پيش يكى دو نفر از جهودان بهائى با يكديگر همدست شدند و به راه افتادند و در هر جا كه نشانه‌اى از روزگار باستانى بود يا مىدزديدند يا به بهاى ارزان مىخريدند . يكى در ميان آنها بود كه كار نخستش درزىگرى بود و در خيابان لاله‌زار دكان داشت كه هنوز برادر و فرزندانش هستند ؛ اين مرد چنان در اين كار بىباك شد كه روزى در بىبى زبيده درى ديد كه از چند
هامش
( 1 ) . آوند : دليل ، بيّنه ، حجت ( 2 ) . داسار : دلّال ( 3 ) . آنتيك خر : كسانى ظرف يا جامه يا كتاب يا فرش يا مجسمه كه بسيار قديمى است مىخرند .