شگفت اينجاست كسى را از در مىراند و مردم را به دشمنى با او مىخواند كه كوركورانه پيروى او را نمىكند و گرنه مردم نادرست و ناپاك را نمىراند و به آنها آفرين هم مىگويد . خوب گوش كنيد : براى شما گفتم چه كسانى را براى چه گناهى راند ؛ يكى را براى رفت و آمد و آميزش با آنها كه به او گروشى ندارند ، يكى را براى آنكه بىدستور او به جايى رفته ، يكى را براى اينكه زر و خواستهى خود را به او نداده ، يكى را براى اينكه خانه و زمين خود را به او واگذار ننموده ، ولى با بزهكاران كارى ندارد . در همين شهر تهران بزههايى از هبائيان سر زد كه از هيچ بىآزرمى سر نزد و سزاىشان زندان هميشگى است و چون براى شوقى نوشتند به روى خود نياورد . دو سه سال پيش در روزنامهها خوانديد كه مردى فرزندان مردم را مىدزديد و به دستاويزهاى گوناگون از كسان آنها پول مىگرفت و كودك را باز پس مىداد . اين مرد هبائى بود و بسيار گروش نشان مىداد و نامش بديعالله طراز بود .
« اين سرگفتار گزارش كار آن دزد كودكان است در روزنامهى آسياى جوان ، چهارشنبه ، 2 بهمنماه - 320 - سال دوم شمارهى 22 - شمارهى پياپى 75
اعترافات بديعالله طراز دزد كودكان
دزد كودكان گفت من چون 50 هزار تومان قرض داشتم ، بچههاى مردم را مىدزديدم . حكيمزاده به آگاهى شكايت كرده بود كه اطفالم را ربودهاند ، امّا از ترس به همه مىگفت كه من به هيچ جا شكايت نكردهام . او در موقع مقرر هزار تومان در يك چمدان گذاشت به تپهى الهيه برد و نوشت محض رضاى خدا اطفال مرا آزاد كنيد . »
اگر خود آن گفتار را براىتان بنويسم در شگفت خواهيد شد كه چگونه به گناه خود خستو شده .
يكى از اينها هم كه در بنگاه تلفن رئيس حسابدارى بود و نامش نعمت هدايت ، صد و شصت هزار تومان پول دزديد و چنانكه شنيدهام اكنون در زندان است . يكى از