حصر وراثت از بهائيه خانم به دادگاه مدنى انگليس حيفا تسليم داشته حاكى از اينكه بهائيه خانم جز دخترهاى عبدالبهاء وارثى ندارد و حينالفوت ( گاه مرگ ) ورثه به آنها منحصر بوده و برادران بهائيه خانم را كه حى يرزق ( زنده و روزىخوار ) بودند بالمره انكار كردند . اين دادخواست را مذكورين تحت قسم و سوگند تأييد نمودند . دبير دادگاه يك مسلم حلالزاده اين تزوير نوين را به سمع ميرزا بديعالله رسانيد . وى به حكمهى شرعيه در عكا مراجعه كرده و به حسب شرع شريف حنيف اسلامى از آن محكمه گواهينامهى حصر وراثت بهائيه خانم را صادر گرديد و به وسيلهى اين مدارك در دادگاه انگليسى حيفا بر عليه حضرات دعوى تزوير و شهادت دروغ و سوگند كذب اقامه نمود . در روز جلسه براى رسيدگى دعوى ، ميرزا بديعالله حاضر بود . آقاى و اين شل وكيل مدافع حضرات ، وى را شناخت و او بامعين حىيرزق ديد و از خجالت و شرمندگى بيان معذرت طلبيد و به حضرات تشر داد و سخت گفت و حضرات را از اتاق دادگاه مرخص نمود و به رئيس دادگاه خطاب كرد و تقاضاى گواهى حصر وراثت حضرات را پس گرفت و اعتراض به خبطش كرد و ترضيه داد بدون تعليق .
دعواى ميرزا بديعالله طمعاً للمال و حرصآً للجاه نبود ، مقصودش روشن كردن حقيقت حال و افشا نمودن توطئهها و مواضعههاى آل عبدالبهاء بود ؛ چنانكه ميرزا بديعالله قبل از مرگش با ورثهى ميرزا محمدعلى حصهى موروثه را از بهائيه خانم در مزرعهى جنينه در عكا به زينالعابدين منشادى نقل و انتقال داد .
وصيتنامهى مزعوم عبدالبهاء : - مصادر مطّلعهى بهائى در حيفا و عكا به اين معتقد و قائلاند كه اين وصيتنامه جعلى و مزور است و مىگويند كه ضيا خانم مرفوعه دختر عبدالبهاء در تقليد از خط پدرش بسيار زرنگ و ماهر بوده و در اين توطئه و مواضعه دخالتى بزرگ داشت . اين وصيتنامه به حسب قانون و نظام معمولى حكومت فلسطين آن زمان در محكمهى شرعيه و يا دادگاه مدنى اثبات نگرديد ، لذا قيمت قانونى نداشته و ندارد و به قول بعضى بهائيان وصيتنامه به حسب نصوص اوامر
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٤٢١